تحقیق و بررسی زندگی افراد موفق نشان می دهد که این افراد برای رسیدن به موفقیت از منابع درونی و بیرونی استفاده کرده اند . در بعد درونی این افراد با استفاده از نیروهای ذهنی ،توانایی های قسمت چپ و راست مغز و تغییر افکار و باورهای خود و در بعد بیرونی با یادگیری و استفاده از اهرم های موفقیت (تجربیات افراد ) توانسته اند تحولات شگرفی را در زندگی خود و دنیای پیرامون خود خلق کنند . مطالعه و یادگیری در دنیایی که اطلاعات در هر دو سال یک بار کهنه می شوند و اطلاعات جدیدی ظهور می کنند یکی از راهبردهای این افراد برای موفقیت است . سایت راه موفق به منظور ارایه دوره های آموزشی موفقیت ،ارایه تجربیات افراد موفق ، ارایه محصولات گوناگون در زمینه موفقیت و ... ایجاد شده است. در کنار این امر بزرگ این سایت آشنا نمودن دانش آموزان ، دانشجویان و ... با اصول موفقیت و مسیرهای موفقیت طی شده توسط افراد موفق را یکی از اهداف خود قرار داده است.

محل لوگو

سهـیلا پیر مرادیـان بانوی کارآفریـن ایـران در حوزه گردشـگری و کار آفرین نمونه برنامه شایستگی مدیریت اتحادیه اروپا


سهـیلا پیر مرادیـان بانوی کارآفریـن ایـران در حوزه گردشـگری

و کار آفرین نمونه برنامه شایستگی مدیریت اتحادیه اروپا

سهـیلا پیر مرادیـان بانوی کارآفریـن ایـران در سال 1364 برای تحصیل در رشته مامایی به ایتالیا می‌رود و پس از اخذ مدارک تحصیلی به ایران بازمی‌گردد. در ایران نیز پس از ورود به دانشگاه، موفق به اخذ مدرک فارغ‌التحصیلی خود از دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبیات ایتالیایی می‌گردد. او در دوران دانشجویی در موسسه حفظ ونشر آثار حضرت امام خمینی(ره)به ترجمه کتب و کلمات قصار و مجموعه نامه‌های ارسالی به ایشان از ایتالیا را ترجمه می‌کرد،‌ چون هدف موسسه، نشر آثار خاورمیانه و کشورهای اسلامی‌بود. وی به واسطه تسلط زبان ایتالیایی و اعتماد به نفس بالا به استخدام یکی از آژانسهای هواپیمایی در می‌آید و در آنجا به کار مارکتینگ مشغول می‌شود .
با درایت و قدرت ارتباطات قوی در جذب مخاطبان خارجی، به خصوص گردشگران ایتالیایی تعداد مسافران آژانس افزایش یافت . وی با لیاقت و شایستگی زیادی که از خود نشان داد از سوی مدیریت آژانس به عنوان کمک راهنما، همراه گروهی از توریست‌های ایتالیایی شد و این نشات گرفته از اطلاعات قوی و بروز تاریخی، سیاسی،‌فرهنگی و اجتماعی‌اش می‌باشد.
دوره تورلیدری را با موفقیت پشت سر گذاشت و 15 سال در این حرفه مشغول بود. در این مدت همچنان پرانرژی و با هیجان به کارش مشغول بود تا اینکه تصمیم گرفت برای اجرایی کردن نقشه‌‌ای که در سر داشت قدم به سمت مدیریت بردارد.
اما متاسفانه طبق قوانین یک مدیر همزمان نمی‌تواند تورلیدر هم باشد . در سال 85 برای گرفتن مجوز اقدام کرد اما بر خلاف تلاشهای فراوان در کمیسیون میراث فرهنگی با توجه به تمام سعی و تلاشش موفق نشد آنان را راضی کند که علاوه بر سمت مدیریت به کار تورلیدری نیز مشغول باشد .
در نهایت تصمیم گرفت برای رسیدن به اهداف بالاتر کارت تورلیدری خود را باطل و به مدیریت بپردازد. هم اکنون مدت چهار سال است که در پست مدیریت قرار گرفته و در همین مدت زمان کوتاه چنان موفق بوده که به عنوان کار آفرین نمونه انتخاب و معرفی شده است.
او در 9 ماهه نخست سال میلادی، توانست با جذب 2000 توریست بالاترین رتبه کارآفرینی را در حوزه گردشگری به خود اختصاص دهد.
از جمله فعالیتهای اجتماعی این بانوی کار‌آفرین حضور در همایشی با عنوان موقعیت اقلیت‌های مذهبی در کشورهای مسلمان خاورمیانه از سوی یک تشکل مردمی‌با مشارکت سازمان ملل ترتیب داده شد که مسوولیت بخش ایران آن به عهده ایشان بود. وی در این مورد اظهار داشت‌: در آن برنامه سعی کردم تنوع مذهبی را که در کشورمان جاری بود به نمایندگان سازمان ملل و اعضای آن تشکل نشان دهم. در آن برنامه شخصی حضور داشت که سال‌ها پیش جزو مذاکره‌کننده‌های نهایی سازمان ملل در پایان دادن به جنگ عراق و ایران بود. در همان برنامه سعی کردم آن‌ها را به مناطقی ببرم که باورش برایشان سخت بود، مثل قبرستان یهودی‌ها در اصفهان که بیش از ۲ هزار سال قدمت دارد و همچنان محل برگزاری آیین‌های مذهبی یهودیان است. کلیساهای باقی مانده از قرن‌های ۱۲ و ۱۳ در منطقه آذربایجان ایران که هنوز اجرای مراسم در آن‌ها جریان دارد و بالاخره مدرسه‌ای در تهران که دانش‌آموزان آن از همه‌ ادیان در یک کلاس درس هستند. این چیزی بود که آن‌ها در هیچ کشور دیگری ندیده بودند، برای همین عنوان همایش را کلا به «ادیان توحیدی در ایران» تغییر دادند.

هم‌اکنون او به عنوان مدیری موفق و شایسته، با تیمی‌ مجرب در موسسه خدمات و مسافرتی و گردشگری آرش کمانگیر آماده سرویس دهی و ارائه خدمات توریستی به گردشگران، میهمانان، سفارتخانه‌ها و تجار خارجی از جمله رزرو هتل و حمل و نقل در ایران به صورتvip شناخته شده است.
لذا پس از توافق ژنو و امضای برجام که نفسی تازه برای دمیدن به کالبد سرد گردشگری بود و همچنین تمرکز دولت تدبیر و امید به برداشتن تحریم‌های هوایی و حرکت به سوی نوسازی ناوگان هوایی با استفاده از ظرفیت‌های بین‌المللی و توانمندی‌های کشور‌های صاحب‌نام این حوزه، جهت‌گیری و تشخیص درست اولویت‌ها در بخش‌های مختلف دولت یازدهم را اثبات کرد و امیدواری‌ها برای خروج ایران از فهرست ممنوعه غیررسمی ‌مقاصد سفر گردشگران خارجی را افزایش داد.
حال پس از توافقات هسته‌ای که نقش بسیار چشمگیری در رشد اقتصادی کشور داشته گردشگران زیادی از سرتاسر دنیا خواستار حضور در ایران و بازدید از جذابیت‌های این گربه زیبای چهارفصل که هرگوشه‌اش زیبایی خاص، بویژه برای اروپائیان دارد هر روز بیشتر می‌شود.
در همین راستا خانم سهیلا پیرمرادیان موفق به کسب تندیس از کمیسیون برترین کارآفرین زن اتحادیه اروپا EBC*L گواهی شایستگی مدیریت اروپا
European Business Competence License) )شد، که این امر نوع جدیدی از منظر استانداردهای بین‌المللی است و به شرکتهایی تعلق می‌گیرد که استانداردهای لازم برای حضور در بازارهای جهانی و بین‌المللی را دارا می‌باشند و حداقل یکسال از زمان کسب استاندارد آنها گذشته باشد.
نخستین حضور بانوی ایرانی در جشنواره EBC*L
این جشنواره از سال 2004 آغاز به کار کرده و اولین بار است که بانویی ایرانی در صنعت گردشگری در این جشنواره حضور می‌یابد، شایان ذکر است از بین 400 کارآفرین زن فقط 30 نفر موفق به راهیابی به این جشنواره شده‌اند که یکی از این اشخاص خانم سهیلا پیرمرادیان می‌باشد.
لازم به ذکر است امسال این جشنواره در سالن وستین پاریس با حضور آقای ویکتور میخائیل رئیس کمیسیون کارآفرینی اتحادیه اروپا EBC*L و آقای دکتر عظیم فضلی پور نماینده ایرانی کمیسیون، برگزار شد، که بانوان کارآفرین تندیسها و گواهینامه‌های بین‌المللی خود را از دست آقایان میخائیل و فضلی پور دریافت کردند.
ویکتور میخائیل رئیس کمیسیون کار آفرینی اتحادیه اروپا در سخنرانی خود ضمن ابراز خوشحالی از توافقات هسته‌ای بیان داشتند، پس از برجام تمایل بیشتری برای ایجاد روابط گردشگری با ایران بوجود آمده، که همین امر موجب جذب توریست و گردشگر از سراسر دنیا به این کشور شده است.
مدیر موسسه توریستی گردشگری آرش کمانگیر در این جشنواره اظهار داشت: بانوان ایرانی از دیرباز با پیشینه فرهنگی خود در صنعت و هنر این مرزو بوم بصورت سنتی حضوری فعال داشتند، ولی هم اکنون با پیشرفت علم و تکنولوژی در زمینه‌های مختلف و با هویت واقعی یک زن ایرانی پیشرفت چشمگیری دارند.
در این مراسم توسط آقایان دکتر عظیم فضلی پور و ویکتور میخائیل از خانم سهیلا پیرمرادیان به عنوان بانوی نمونه کارآفرین در عرصه توریست و گردشگری با اهدای تندیس و گواهینامه بین‌المللی تقدیر و تشکر بعمل آمد .
  برگرفته از سایت گردشگری آرش کمانگیر

سهـیلا پیر مرادیـان بانوی کارآفریـن ایـران در حوزه گردشـگری  و کار آفرین نمونه برنامه شایستگی مدیریت اتحادیه اروپا
انتشار : ۲۵ تیر ۱۳۹۶

جواد ابراهیم پناه کار آفرین در عرصه نگهداری بز سانن


جواد ابراهیم پناه کار آفرین در عرصه نگهداری بز سانن

جواد ابراهیم پناه از کودکی به حوزه دامپروری علاقه داشت، در دانشگاه نیز رشته دامپروری خواند و در دوران سربازی و وقتی در نیروی هوایی ارتش در شهر مشهد خدمت می‌کرد، در قمست جهاد سازندگی مسئول رسیدگی به دام‌ها شد و توانست با رشد و توسعه این بخش، یک گاوداری با سودآوری خوب برای جهاد تاسیس کند. پیش از اینکه کار خود را در حوزه پرورش بز آغاز کند، چند سالی هم مرغ داری را تجربه کرده است.

جواد ابراهیم پناه در خصوص فعالیت خودش چنین می گوید : در ابتدای کارم در حوزه بز 30 میلیون تومان وام به کمک بسیج سازندگی گرفتم و این وام محرک خوبی برای این کار تولیدی بود. بالاخره کار پرورش بز سانن را آغاز کرده و در سه حوزه اصلی این تولیدی فعالیت می‌کند. حوزه اول پرورش بزغاله سانن، حوزه دوم فرآوری محصولات لبنی مثل کره و پنیر و کشک و خامه از شیر بز سانن و حوزه سوم که برای اولین بار در ایران رخ می‌دهد، تولید بستنی از شیر بزسانن است.

ابراهیم‌پناه گفت: خاستگاه‌نژاد بزسانن کشور فرانسه است ولی در میان تمام نژادهای شیری بز در درنیا، نژاد سانن بیشترین پراکندگی را داراست. هر بز معمولی در کشور ما سالانه در حدود 150 کیلو شیر می‌دهد، در صورتی که تولید شیر بز سانن 10 برابر است.

این کارآفرین از خواص دارویی این شیر هم می‌گوید: که درمانی قطعی و مناسب برای خیلی از بیماری‌ها از جمله روماتیسم است.

وی افزود: برای اینکه بهره وری را در این کار افزایش دهیم، بز نر را سانن انتخاب کرده و بز ماده را از بزهای بومی انتخاب می‌کنیم، تا بزغاله‌ای که به دنیا می‌آید، بزغاله ای با بهره وری بالا و همچنین سازگار با شرایط بومی کشور ما باشد.

این کارآفرین ادامه داد: همسر، برادر، خواهر و دو پسر جواد ابراهیم پناه در کار پرورش بز به او کمک می‌کنند و به جز آن‌ها، برای 4 نفر دیگر هم شغل ایجاد کرده است.

ابراهیم‌پناه که واحد تولیدی‌اش در شهر مشهد مقدس و در استان خراسان رضوی قرار دارد، می‌گوید: 52 رأس بز داریم که در روز تقریبا 90 تا 100 کیلو شیر می‌دهند. هر کیلو شیر بز سانن را به قیمت 3500 تومان می‌فروشیم. بز در طول سال فصل خاصی برای شیردهی ندارد و در طول سال 10 ماه شیر می‌دهند. در کنار فروش شیر از تولید بزغاله نیز سالانه 100 میلیون تومان درآمد داریم.

ابراهیم‌پناه در پایان گفت‌وگو گلایه‌ای هم از جوانان دارد و با یک حساب سرانگشتی می‌گوید که شغل‌های تولیدی درآمد بسیار بهتری دارند. وی می‌افزاید: «جوانان ما کم کار شده‌اند. فرهنگ بدی رواج پیدا کرده است.

چرا جوانان ما به دنبال کار دولتی هستند؟ کار دولتی حقوق بخور و نمیر دارد. با وام هایی که امروز برای کارهای تولیدی داده می‌شود، راحت می‌توان 10 رأس بز خریداری کرد.

حال این 10 بز را یا به چرا ببرد یا در سالنی مخصوص علوفه بدهد در روز 30 کیلو شیر خواهد داشت، اگر این 30 کیلوگرم شیر را به قیمت هر کیلوگرم 3 هزار و 500 تومان بفروشد روزی 115 هزار تومان می‌شود.

وی افزود: هر بز در روز 3 کیلو علوفه می خورد که به قرار هرکیلو علوفه 2 هزار و 500 تومان می‌شود روزی 7 هزار و 500 تومان. غذای هر بز را اگر از 115 هزارتومان کم کنیم درآمد روزانه از شیر 107 هزار و پانصد تومان می‌شود.

با این شرایط شما ماهانه سه میلیون و دویست و بیست و پنج هزار تومان درامد دارید که با کسر 700 هزارتومان بابت محل نگه داری این بزها می‌شود ماهی تقریبا دومیلیون و پانصد هزار تومان. یعنی شما به اندازه یک کارمند با حقوقی خوب درآمد کسب کرده‌اید.

این فقط درآمد شیر بود، بزها در سال 2 بار بچه به دنیا می‌آورند و بعضی وقتها دوقلو هم می‌شود که اگر سالیانه میانگین 30 عدد بز به دنیا بیاید که هرکدام هم 2.5 میلیون تومان به فروش برسد می‌شود سالیانه 75 میلیون تومان که اگر تقسیم بر 12 ماه کنیم ماهانه مجموعه شما 8.5 میلیون تومان درامد خواهید داشت، یعنی فقط با 10 بز به اندازه یک مدیر عالی‌رتبه درآمد می‌توان کسب کرد

 برگرفته از سایت رکنا با تلخیص و اضافات

جواد ابراهیم پناه کار آفرین در عرصه نگهداری بز سانن
انتشار : ۲۵ تیر ۱۳۹۶

خانم فهیمه دخانچی مدیر کارخانه پارس آیلین مهر


خانم فهیمه دخانچی مدیر کارخانه پارس آیلین مهر

فهیمه دخانچی متولد 22 دی ماه 1354 در شهر تبریز می باشد . ایشان فرزند ارشد خانواده و دارای دو خواهر و یک برادر می باشم. در سال 1378، ازدواج کرده و دارای دو دختر 9 ساله و 6 ماهه می باشد. خانم دخانچی فارغ التحصیل رشته ی تغذیه از دانشگاه علوم پزشکی تبریز بوده و در حال حاضر دانشجوی کارشناسی ارشد MBA مجتمع مدیریت صنعتی تبریز می باشد.

خانم فهیمه دخانچی در خصوص ورود خود به عرصه صنعت چنین می گوید :

این تفکر از همان زمان کودکی و از درون خانواده در من شکل گرفت. پدرم دارای کارخانه ی بیسکویت سازی بودند به همین دلیل از همان ابتدا با تفکر صنعتی بزرگ شده ام و این علاقه اینگونه در من ریشه دوانید. در این راستا و در جهت کمک به پدرم، رشته ی تغذیه را برای تحصیل انتخاب نموده و به این ترتیب وارد عرصه ی صنعت شدم.

در سال 1378 با مهندس رضا جعفری ازدواج کردم که ایشان نیز فوق لیسانس تغذیه بودند و با هم شرکتی تأسیس کرده و شروع به پخش مواد اولیه ی صنایع غذایی نمودیم و پس از چند سال به پیشنهاد یکی از اساتید وارد صنعت تولید مایع پاستوریزه ی تخم مرغ شدیم.

تولید مایع پاستوریزه از جمله کارهای بسیار ریسک پذیری است که در کشور ما جا برای کار بسیار دارد و ما با تمام ریسک موجود وارد تولید این محصول شده ایم، در حال حاضر گروه پارس آیلین مهر محصولاتی از جمله مایع پاستوریزه ی تخم مرغ، تخم مرغ بسته بندی شده، پودر تخم مرغ و پودر پوسته ی تخم مرغ را تولید می کند که هر یک از این محصولات در بخش ویژه ی خود کاربرد دارد. محصول تولید شده در زمینه های کیک سازی، قنادی و کلوچه سازی کاربرد دارد. تولید ما، مایع کامل و نیز تفکیک زرده و سفیده ی تخم مرغ است و محصولی که تولید می شود کاملاً بهداشتی است و با رعایت تمام استانداردهای لازم صورت می گیرد. سرمایه ی اولیه برای تأسیس شرکت 5 میلیارد ریال بود که نصف آن آورده ی شرکا (بنده و همسرم مهندس جعفری) و نصف دیگر، نیز از طریق وام تأمین شد. بنده مدیر کارخانه هستم و به امور داخلی کارخانه رسیدگی می کنم و همسرم نیز به مسائل بیرون از کارخانه رسیدگی می نمایند.

ایشان در مورد رتبه برتر کار آفرینی خود می گوید :

یک سال بعد از افتتاح کارخانه یعنی 29 بهمن ماه 1386 به عنوان رتبه سوم کارآفرین برتر در سطح استان آذربایجان شرقی انتخاب شدیم.

خانم فهیمه دخانچی کارآفرینی را این گونه تعریف می کند :

کارآفرینی از کار ریشه می گیرد و کار یعنی ایثار، عشق و هر چیزی که در توان داری در این مسیر گذاشتن و بکار گرفتن. کارآفرینی ابتکار است و اگر کسی واقعاً لذت کارآفرینی را درک کند هیچ وقت به کار دیگری فکر نمی کند. کار آفرینی یعنی فداکار شدن و در این مسیر از خیلی از لذتهای زندگی باید گذشت. کارآفرینی یعنی جهاد، جهاد یعنی از جان گذشتن و به همین دلیل هم است که امسال، سال جهاد اقتصادی نامیده شده و این یعنی سال مبارزه ی اقتصادی و نه فقط کار اقتصادی.

خانم دخانچی در زمینه نقش عوامل مختلف در موفقیت خود چنین می گوید :

توکل به خدای متعال، برنامه ریزی دقیق، استفاده از سرمایه ی انسانی هوشمند، بهره گیری از تکنولوژی روز دنیا. ضمناً به نظر من پشتکار خیلی مهم است، من خودم پشتکار زیادی دارم و به کارم علاقه مند هستم و در کل می توانم بگویم جانم برایم عزیز نیست، به طوری که کارخانه ی ما به صورت تمام وقت و 24 ساعته اداره می شود.

توصیه های خانم دخانچی برای شروع کسب و کار :

شروع یک کار و تأسیس یک شرکت در حال حاضر بسیار دشوار است. در کل برای شروع یک کار و رسیدن به نتیجه ی مطلوب، صبر ایوب لازم است. باید تلاش کنی و خسته نشوی. همدلی و نه تنها هم زبانی، اعتماد کامل به همدیگر، پرهیز از تک روی، اعتقاد به کار گروهی و دهها عامل دیگر، جزء شرایط اولیه ی شراکت است که البته فرهنگ آن، خیلی در کشور ما جا نیفتاده است.

برنامه های آینده خانم دخانچی برای توسعه کار خود :

برای پیشبرد اهداف شرکت و توسعه ی آن، زمینی خریداری کردیم و با توجه به اینکه، مایع تخم مرغ را نمی شد مستقیم دفع کرد، لذا سیستم تصفیه ی آب کار گذاشتیم و این باعث شده که مقدار زیادی آب سالم به دست بیاوریم و همچنین کارتن و شانه ی زیادی در این کار به دست می آید و لذا درصدد این هستیم که خط تولید شانه ی تخم مرغ و انواع قالب های کاغذی را راه اندازی کنیم. در پروسه ی کاری، ماههای پرکار و کم کار داریم. در ماههای کم کار که قیمت تخم مرغ پایین است، دستگاه خشک کن (Spray Drier)خریداری شده، پودر تخم مرغ تولید می کنیم. از ابتکارات دیگر ما این است که پوسته ی تخم مرغ که جزء فضولات بود و دفع آن علاوه بر هزینه ی اضافی، باعث آلودگی محیط زیست می شد، را خشک و بسته بندی کرده و آن را به تولید کننده ها ی دام و طیور می دهیم، چون کلسیمی که برای مرغ داری ها استفاده می شد از صدف بود ولی کلسیم موجود در تخم مرغ، جزء کلسیم آلی است. برنامه ی توسعه ی بلند مدتی هم در نظر داریم که اگر عمر و سرمایه ی لازم را داشته باشیم، انشاءالله در جهت ارتقاء و رشد و تعالی استان و کشور آنها را به سرانجام خواهیم رساند.

انتظار خانم دخانچی از مسوولین :

رابطه ی ما با مسئولین بسیار خوب است. همسرم با مسئولین رابطه ی خوبی دارد و این رابطه به دلیل ایجاد اعتمادی است که خود ما در آنها به وجود آورده ایم. مشکل در تأمین قطعه از خارج داریم که در حال حاضر مشغول ساخت بعضی از قطعات مورد نیاز هستیم. در سطح کلان، نقدینگی مشکل اصلی صنعت کشور است. در مورد فرهنگ سازی خاص تولید، انتظارات ما از مسئولان و بالاخص سازمان جدیدالتأسیس دارو و غذا، تلاش در جهت فرهنگ سازی استفاده از مایه ی پاستوریزه تخم مرغ می باشد.

 برگرفته از مصاحبه خانم فهیمه دخانچی با نشریات

 

خانم فهیمه دخانچی مدیر کارخانه پارس آیلین مهر
انتشار : ۲۵ تیر ۱۳۹۶

زهره مشهد علی نیا کارآفرین روستایی نمونه


زهره مشهد علی نیا کارآفرین روستایی نمونه

زهره مشهد علی نیا کار آفرین اهل روستای خشت پل شهرستان صومعه سرا کار خود رادر سال 1384 با سه قطعه مرغ بومی در کارگاه خود شروع کرد . هم اکنون ایشان به عنوان زن کارآفرین روستایی نمونه برای پرورش یک مرغداری 25000 قطعه ای انتخاب شده است .

این مرغداری علاوه بر تأمین گوشت مورد نیاز رستوران‌ها ، روزانه 7000 تخم مرغ تولید می‌کند . این تسهیلگر روستایی با تولید جوجه یک‌روزه و تحویل آن به خانوارهای روستایی استان پشتیبانی 250 هزار قطعه مرغ بومی را نیز به عهده دارد . همچنین وی در مورد خرید و بازار رسانی آنها نیز اقدام می‌کند.

از دیگر فعالیت‌های این کارآفرین جوان روستایی این است که ایشان با ساخت مجموعه فرهنگی – تفریحی در روستا و بهره‌برداری از آن موجبات اشتغال 38 نفر را فراهم کرده است. همچنین با ایجاد فروشگاه عرضه صنایع دستی زنان روستایی منطقه کمک شایانی به درآمد خانوارهای روستایی کرده است.

یکی از نکات مهم فعالیت تسهیلگر روستایی تکمیل زنجیره تولید از مرحله تولید تا بازار‌رسانی آن بوده است که باعث پایداری شغل در مجموعه تحت پوشش ایشان شده است.

ایشان در مورد طرح موفق پرورش مرغ بومی محلی چنین می گوید : طرح پرورش مرغ بومی محلی را با سه مرغ بومی محلی شروع کرده ام و در زمان اجرای این کار تنها ۱۵هزار تومان پول داشتم.

ایشان در خصوص فعالیت های خود قبل از راه اندازی کارگاه چنین می گوید : برای اینکه روی پای خودم بایستم فرش شستم، سبزی و پیاز سرخ کردم و خواست خدا بود که با مرغ بتوانم جلو بروم.

هدف اصلی من پرورش مرغ بومی محلی بوده و همیشه دوست داشتم از آمار بیکاران بکاهم.

مشهدی علی نیا با بیان اینکه “می توانم” را هرگز با بی پولی از بین نبرده ام، گفت: برای یک زن خیلی سخت است که در کنار بچه داری و کار خانه؛ کار بیرون را هم انجام دهد اما باید برنامه ریزی داشت و مقاوم بود.

من اصلا فکر نمی کردم که پس از مدت کوتاهی حیاط خانه ام جایی برای نفس کشیدن مرغ ها نباشد اما همیشه به این مسئله امیدوار بودم.

ایشان در مورد کمک دستگاه ها و ادارات در موفقیت خود چنین می گوید : خدمتگذاران مردم در کمیته امداد و سپاه پاسداران یاری گر و راهنمای من در مسیر موفقیت من بوده اند.

با وامی که از سپاه گرفتم توانستم زمینی بخرم و سالنی در آن ایجاد کنم که اکنون بعنوان پرورشگاه مرغ های بومی محلی می باشد.

این طرح من موفق شد و من تلاش کردم دوستان و علاقه مندانی که از سایر شهرستان ها و استانها برای راهنمایی می آیند، کم و کیف کار را به آنها نیز آموزش دهم.

من در اوایل کار تولید محصولاتم را اعم از تخم مرغ ها، مرغ و خروس ها را با بردن به بازار های محلی و تبدیل به پول کردن به بازار عرضه کردم اما اکنون مشتری ها از سایر نقاط کشور همچون سمنان، تهران، قزوین و دیگر شهر ها خودشان به مرغداری می آیند و محصولاتم را می خرند.


کارآفرین برتر کشور با بیان اینکه در ایجاد شغل نباید منتظر معجزه بود، گفت: معجزه جوانان ایرانی عزم و اراده آنهاست و باید در هر مکانی که هستند ظرفیت های خود را بشناسند و با بکارگیری ظرفیت ها شغلی برای خود دست و پا کنند.

 برگرفته از مصاحبه های انجام شده با خانم مشهد علی نیا

زهره مشهد علی نیا کارآفرین روستایی نمونه
انتشار : ۲۵ تیر ۱۳۹۶

خانم منیژه غلامرضا مدیر عامل تلاونگ


خانم منیژه غلامرضا مدیر علمل تلاونگ

منيژه غلامرضا متولد 1331 در تهران است. او در خانواده اي که فعاليت اصلي آن به مدت 80 سال دامپروري است، شروع به فعاليت نمود. او فارغ التحصيل از رشتة بهداشت و زيبايي پوست و مو از PARIS L,OREAL، است.
اما در آغاز شغل اصلي اش را حرفة پيشين پدرش قرار داد و سرماية بزرگ خانوادگي اش را به سمت و سوي خواسته و وصيت پدرش هدايت نمود.
او از 19 سالگي شروع به فعاليت کاري نمود و و طبق گفتة خودش به وصيت پدرش عمل کرده و راه ايشان را ادامه داد و از اين بابت که در زمينة رشتة تخصصي اش فعاليت نکرده است، خوشحال است. در 19 سالگي کارخانة توليد ظروف پلاستيکي براي مواد شوينده را به عنوان بابک پلاستيک تأسيس کرد.
او در سن 25 سالگي، به عنوان اولين زن در ايران، به رياست دامداران کشور منصوب گرديد.
خانم غلامرضا و فعاليت هاي کاري و خيريه اي او:
تأسيس و ثبت بنياد نيکوکاري فاطمة زهرا(س)
عضويت هيئت مديرة جامعة خيرين مدرسه ساز سازمان بهزيستي
نمايندگي فرماندار شميرانات
نمايندة بانوان شميرانات و لواسانات
عضويت در جامعة مخترعين و مبتکرين ايران
وارد کنندة خرگوش آنغورة کاليفرنيايي
اولين پرورش دهندة شتر مرغ در ايران
اولين پرورش دهندة کروکوديل در ايران
توليد فرآورده هايي از شتر مرغ براي درمان آرتروز و دردهاي مفصلي و کرمهاي مؤثر بر پوست و مو، در همکاري با کشور آلمان .
تراش سنگهاي زينتي و توليد زيور آلات از پوست تخم شترمرغ
راه اندازي يک باشگاه ورزشي با ظرفيت 30000 نفر براي حمايت از بيماران مبتلا به ايدز و معتاد و اشتغال زايي براي آنها
کارآفريني در روستاها و ...
خانم منیژه غلامرضا در مورد رؤياي دوران کودکي خود می گوید :
هميشه مي گفتم عکس من بايد روي جلد يک مجله برود، انهم يک مجلة خارجي که اين تصوير در سال 1988 در نمايشگاه دانمارک تحقق يافت. در مجلة دانمارکي و روزنامه هايي که با من مصاحبه کردند.
خانم منیژه غلامرضا در مورد تنوع فعالیت های خودش چنین می گوید :
در تنوع شغلي ارتباطات بسيار قشنگي با همة افراد و اصناف جامعه پيدا مي کنم و تمايل به توسعة ارتباط اجتماعي دارم. من وقتي به دفتر تلفن نگاه مي کنم مي بينم که ارتباطاتي با اشخاصي دارم که بسيار زياد و متنوع و در همة قشري از جامعه است. ديگر اين که وقتي جايي چراغي روشن مي شود، يکسري افراد از اين جا بهره مند مي شوند. کسي بايد باشد تا اين چراغ را روشن کند . هدف من اين بود که روشن کننده چراغ باشم

خانم غلامرضا در مورد داشتن جسارت و جرئت در کارهای خود می گوید : من اين حالت را مديون الطاف الهي و رابطه اي که با پروردگار برقرار مي کنم، هستم. اين جسارت و جرأت را هم حمايت خدايي مي بينم. و هرجا مشکل مي خورم با او به صحبت مي نشينم . براي مثال، من در موقعيتي قرار گرفتم که نمي توانستم براي ماشينم بنزين تهيه کنم و بايد حتماً به جاي خاصي براي انجام کاري مهم مي رفتم و حتماً هم بايد از ماشين خود استفاده مي کردم، با خداوند به صحبت کردم و به او گفتم که اوستا کريم، من بايد با اين ماشين بروم و کارم را انجام بدهم . و اين ماشين بايد تا جايي که من به بنزين دست پيدا کنم بنزين داشته باشد و اين در حالي بود که ماشين من چراغ هشدار بنزينش 48 ساعت بود که روشن شده بود و عملاً هيچ بنزيني نداشت و وقتي من به شهر مورد نظرم رسيدم به پمپ بنزين رفتم و بنزين را زدم و در اين مدت همواره به خدا توکل داشتم . يکبار من به تعميرگاه اتومبيل مراجعه کردم و تعميرکار گفت که اتومبيل من 13 نوع ايراد فني دارد، شما چطور با اين اتومبيل رانندگي مي کنيد؟
و من گفتم که من با اتومبيلم صحبت مي کنم و مي گويم: قربون تو بروم، تو بايد من را به مقصد برساني !
ایشان در مورد مجموعه عوامل موفقیت خود چنین توضیح می دهد :
اعتقاد و ايمان قلبي من به خدا و حقانيت او ،
اعتقاد به عملي که انجام مي دهم ( به اين معني که کاري را برخي ممکن است بگويند که امکان انجامش وجود ندارد، اما من معتقدم که حتماً انجام مي شود. و اين اتفاق مي افتد)
صبر و پشتکارم و لطف الهي که هميشه همراهم بوده است.
ارتباطات زياد اجتماعي
و ديگر اين که فکر مي کنم که هرگز براي هيچ انساني در بسته اي نيست. هيچ چيزي نشد ندارد، غيرممکن وجود ندارد. مگر اين که خود انسان نخواهد.
روش مواجه با سختی های زندگی خانم منیژه غلامرضا
احساس مي کنم اگر اين کار را نکنم شکست مي خورم و راز موفقيت يک انسان اين است که هرگز از چيزي نترسد.
من هرگاه به در اتاق يک وزير، مديرکل و حتي مقامات بالاتر مي روم برايم با يک آدم معمولي هيچ فرق نمي کند و مي گويم او يک انسان است و من هم يک انسان هستم. و هرگز مقام و موقعيت انسانها برايم مانع نبوده است. در صورتي که برخي در اين شرايط دائماً به آراستگي ظاهر خود توجه مي کنند و پشت در خود را آماده مي کنند، در حالي که من به راحتي و بدون توجه به ظاهر و بسيار راحت با آن مقام به صحبت مي نشينم.
خانم منیژه غلامرضا در مورد اعتقادات و باورهاي کليدي خود چنین می گوید :

من فکر مي کنم، همه چيز را خوب ديدن و انرژي مثبت دادن، هميشه موفقيت را ايجاد مي کند.
و تنها چيزي که مشخص است حمايتهاي پروردگار و انرژي ويژه اي است که از او دريافت مي کنم.
نصايح پدرم و ياري خدا و راهنمايي پدرم که مي گفت از هيچ چيز نترسيد و همواره کارهاي بزرگ انجام بدهيد، چون کارهاي کوچک بازده چنداني ندارند.( پدرم خود نيز به اين موضوع اعتقاد داشت، به طوري که يکي از بهترين دوستان پدرم در مورد ايشان چنين مي گفت که : به ايشان اگر آسمان را هم بدهند او معامله مي کند)
اين باور در من نيز بصورت خودباوري زياد، نهادينه گشته است، طوري که من نيز احساس مي کنم که کارهاي خيلي بزرگ را حتماً مي توانم انجام بدهم.
ایشان در مورد بهترين الگوهاي زندگي در مسير موفقيت خود چنین می گوید :

اولين الگو پدرم بودند و بعد يکي از بستگان پدرم ، اولين دامدار کشور که هم اکنون سلطان شير ايران هستند و در جواني از صفر شروع کرده بودند و الان از لحاظ درآمد و موفقيت در کارش، شايد بتوان گفت که به بي نهايت رسيده است.
شخص ديگر، مرحوم تفضلي در کاشان ، ايشان در سن 55 سالگي در صنعت نساجي ورشکست مي شوند و از نو شروع به کار مي کنند و کار ايشان طوري رونق مي گيرد که تا پايان عمرشان ،86 سالگي ، مخارج زندگي 6000 نفر خانوادة ايتام را در شهر خودشان به عهده مي گيرند و حامي ايشان مي شوند. و در روز تشييع پيکر ايشان، تعداد بسياري از اين افراد حضور داشتند.
از ايشان نيز آموختم که حتي در سن 55 سالگي هم مي شود کار را از صفر شروع کرد و حامي ديگران بود.
باورهاي سازندة خانم غلامرضا و ويژگيهاي ايشان:
خانم غلامرضا عاشق کارآفريني و خدمت به ديگران است. ارتباطات زياد و اعتقاد ايشان به لزوم گسترش هرچه بيشتر اين ارتباطات از ويژگيهاي بارزي است که در نوع کار و تنوع فعاليتهاي ايشان کاملاً مشهود است.
هوش هيجاني بالا و بهره گيري از آن در موقعيت هاي مختلف و همچنين عشق و علاقة وافر به کارش و ديگر ويژگيهايي که در کنار باورهاي زيبا و ارزشمندي که در زير مي خوانيم، از او انساني عاشق، پرتلاش و موفق خلق نموده است.
هيچ چيز نشد ندارد، مگر اين که خود انسان نخواهد.
خواستن و ارادة فرد خيلي اهميت دارد.
اگر نتوانم روحيه ام را حفظ کنم، موفق نمي شوم.
راز موفقيت يک انسان موفق اين است که هرگز از چيزي نترسد.
اگر چيزي به صلاح نباشد، تحقق نمي يابد.
اگر سخت ترين سدها را جلوي پايت گذاشتند، هرگز تسليم نشو.
من خدا را در اولويت قرار داده ام و به غير از او کسي نمي تواند حامي من باشد.
هميشه با افرادي که از شما برتر هستند، معاشرت و مشورت داشته باشيد و از آنها الگو بگيريد.
من کارهاي خيلي بزرگ را مي توانم انجام بدهم، به من اگر آسمان را هم بدهند مي توانم معامله کنم!
همه چيز را خوب ديدن و انرژي مثبت دادن به همه چيز، هميشه موفقيت را به دنبال دارد.
وقتي به پروردگار اعتقاد داري و کار را براي او انجام مي دهي ديگر خستگي و مشکلات معنايي ندارند و قابل تحمل هستند.
در هر حال تا آخرين مرحله تلاشم را مي کنم. اگر آن چيز از نظر خداوند به خير و صلاحم باشد حتماً اتفاق مي افتد و در غير اين صورت نه!
اعتقاد دارم هرکاري که انجام مي دهم بايد تخصص آن را داشته باشم.
وقتي به من مي گويند که کاري امکان ندارد، تازه کار و تلاشم شروع مي شود.
توليد و ايجاد اشتغال بسيار مهم هستند، سفره هايمان را پهن کنيم تا مردم بهره مند شوند.
من با خداوند قرارداد دارم و تمجيدها و يا بي توجهي هاي ديگران بر راهم اثر نمي گذارد.
با يک گل بهار نمي شه. هر کس در جايگاه خودش ميتواند مؤثر باشد ولي اگر هرکس بخواهد منيّت کند به جايي نمي رسد.

برگرفته از سایت تلاونگ

خانم منیژه غلامرضا مدیر عامل تلاونگ
انتشار : ۲۵ تیر ۱۳۹۶

طاهره جوان : کارآفرین موفق ملی


طاهره جوان : کارآفرین موفق ملی

طاهره جوان ۴۸ ساله تا کلاس پنجم ابتدایی درس خوانده است و در حال حاضر مدیریت مزون شقایق و آرایشگاه شقایق را به عهده دارد. دو دوختر دارد که یکی در رشته پزشکی تحصیل می کند و دیگری لیسانس طراحی دوخت گرفته و در محل کار به او کمک می کند.

خانم طاهره جوان از حوادث زندگی خود چنین می گوید :

من در سن ۱۲سالگی، ۹۸ درصد سوختگی پیدا کردم. ۲۴ بار به خاطر سوختگیم عمل کردم. سوختگی ام به حدی بود که گردنم به فاصله دو سینه ام چسبید، چشم هایم از حالت درآمد و پاهایم به شکمم چسبید. شدت جراحت آنقدر زیاد بود که اصلاً من را باندپیچی نمی کردند. همان جا در بیمارستان با آقایی مثل خودم که ۷۵ درصد سوختگی داشت ازدواج کردم. یعنی وقتی از بیمارستان بیرون آمدم ۱۵ سالم بود. دو روز بعد هم ازدواج کردم.

همیشه از خدا شاکر بودم. با این که یک صورت سوخته دارم در عوض این همه هنر دارم، این همه کار می توانم انجام بدهم. می توانم برای مردم کار آفرینی بکنم. خیلی ها هستند که تحصیلات زیادی دارند ولی نمی توانند یک همچین کاری را بکنند. من تا کلاس چهارم درس خواندم ولی من می توانم با این سه تا انگشت دستِ راستم خیلی کارها بکنم. من از خدا همیشه خواستم به من آرامش بده، صبر بده، تا با همه مشکلات کنار بیایم.

این کارآفرین موفق در زمینه شروع کار خودش می گوید :

زمانی که در بیمارستان بودم تزریقات، پانسمان و بخیه را یاد گرفتم. جایی را اجاره کردم که ۶ اتاق داشت. یک آموزشگاه خیاطی، آرایشگاه و تزریقات دایر کردم و بافندگی هم انجام می دادم. هر کاری که می توانستم با آن نشان بدهم که من هم هستم را انجام می دادم و خیلی هم استعداد داشتم. عمر این آرایشگاه ۳۲ سال است و الآن ۱۲ کارمند دارد؛ این آرایشگاه را دخترم اداره می کند. در آمدی که از کارم در می آورم برایم مهم نیست. چون من ۳۰ سال کار کردم. درآمدی که می خواستم برای یک خانه و یک ماشین را دارم. ولی خوب این خانم هایی که اینجا کار می کنند خیلی برایم مهم هستند. حقوقِ این خیاط ها بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ هزار تومان در ماه است، یک خانم خیاط در جامعه ما اصلاً چنین درآمدی ندارد.

خانم جوان در ارتباط با آموزش خیاطی برای دیگران می گوید :

من سالی سه ماه آموزشگاهی دایر می کنم برای رضای خدا. چون خدا این هنر را به من داده من هم باید به بندگان خدا کمک کنم. وقتی به بنده های خدا می دهم انگار به خدا می دهم، یعنی خدا راضی می شود. من خانم هایی که کم بلد هستند را میآورم، آموزش می دهم. اگر نیازمند باشند برای آنها چرخ می خرم، وسایل دست آماده می کنم. بعد برایشان مشتری می فرستم و یا خودم استخدامشان می کنم. با خودم می گویم “بگذار کار بکند. وقتی که من با این شرایطِ فیزیکی می تونم کار کنم چرا به این خانم ها کمک نکنم؟” ما حداقل روزی ۳۰۰ دست لباس می دوزیم. ما قیمت بسیار پایینی می گیریم. مثلاً یک کت را ما ۴۰۰۰ تومان می دوزیم. با این قیمت کم، ما همیشه کار داریم. خیاط ها اینجا بیکار نمی مانند. هر خیاط در اینجا روزی ۱۵ تا ۲۰ دست لباس می دوزد.

خانم طاهره جوان در مورد شکست های زندگی می گوید :

وقتی من در کاری شکست می خورم. یک تجربه است. خوب تجربه خیلی مهم است، آدم چگونه تجربه را بدست می آورد؟ برای بدست آوردن هر تجربه زمان نیاز است. وقتی زمان می گذرد در این زمان امکان رخداد شکست هم وجود دارد. وقتی من در کاری شکست می خورم این برای من تجربه می شود و من می توانم از راه دیگری وارد شوم و وقتی که از راه دیگری وارد می شوم. به این امید وارد می شوم که شکست نخورم. اگر هم دوباره شکست بخورم. چه اشکالی دارد؟ دوباره شروع می کنم. من این همه وقت دارم. حتی یک سال عمر آدم یک دنیا وقت است. اصلاً نمی توانم بگویم ۳۰سال کار کردم و خسته شدم. نه! فکر می کنم تازه شروع کرده ام و خیلی کارها می توانم انجام دهم.

خانم جوان برای مقابله با فشارهای زندگی چنین می گوید :

در زندگی هر کسی برای ناراحتی و دلسردی غم و مشکلات هست. خوب در زندگی من هم بوده. من هیچ وقت در کارم کم نیاوردم چون هر مشکل کاری را به راحتی حل کردم. کار هیچ وقت من را خسته نمی کرد. در خانواده هم اگر مشکلی بوده سعی کردم هم خیلی شاداب و هم خیلی محکم و هم خیلی خوش برخورد با این قضیه روبرو شوم. بعد وقتی که بدانم این مشکل را حل کردم. فقط مرگ را نمی شود حل کرد. چه چیز است که راه حل ندارد؟ من سعی می کنم با اینکه ناراحتم کسانی که دور و بر من هستند را ناراحت نکنم.

خانم جوان در رابطه با عوامل موفقیت خود در زندگی چنین توضیح می دهد :

قیمت مناسب کارِ ما باعث می شود مردم استقبال خوبی داشته باشند. دیدم چرا تا زمانی که لباس مردم آماده می شه اونا اینجا بی کار باشند. آرایشگاهم را دایر کردم که هم خانم ها اینجا بیکار نباشند و هم آرایشگران اینجا بتوانند کار کنند. من حتی اگر ۱۰۰ کارمند استخدام کنم من بازم کار دارم. اصلاً کار من کم نمی شود. روز به روز هم اضافه می شود. چون قیمت خیلی مناسب است. نگاه می کنم که اگر یک مشتری به اندازه کافی پول ندارد یا کمتر پول می گیرم یا اصلاً پول نمی گیرم و یا حتی شاید چیزی هم به او بدهم و کسی متوجه نشود. ما گاهی کارهای عروس و دامادهایی را رایگان درست می کنیم بعد به بقیه می گوییم اینها قبلاً حساب کردند. من خیلی لذت می برم که می توانم یک همچین کاری را انجام بدهم.

خانم جوان خداوند را بزرگترین حامی خود در زندگی دانسته و در این باره می گوید :

پروردگار حامی من بوده است. از خانواده هیچ حمایت نشدم. الآن بچه های من بزرگ شده اند. قبل از اون بچه های من یا به دنیا نیامده بودند و یا خیلی کوچیک بودند، کاری نمی توانستند برای من بکنند تازه من باید آنها را مراقبت هم می کردم. خانواده ای هم نبود که به من کمک بکند. خودم سرِ پا بودم به قدرت خدا. می توانستم روی پایم بایستم. من هرکاری که می خواستم را انجام دادم. اصلاً نمی شود من کاری را بخواهم ولی نتوانم انجام دهم. شاید باورتون نشه که من به مادرم درس می دادم.

توصیه های خانم طاهره جوان برای جوانان :

هیچ وقت برای هیچ کاری دیر نیست. هر وقت در هر سنی و در هر شرایطی بخواهید شروع کنید همان جا اولِ کار است. نا امیدی هم دلیل ندارد.بعضی ها وقتی من را می بینند یادِ پول می افتند. من دوست دارم من را بخواهند، من را دوست داشته باشند. آنها من را نمی بینند. توانگری من را نمی بینند. من خودم را خیلی بهتر می بینم. و خیلی بهتر احساس می کنم. بچه هایم اون چیزی که من هستم را نمی بینند، من را فقط یک مادر می بینند. دوست دارم من را بیشتر ببینند. وقتی من را بیشتر ببینند به خودشان کمک می شود. خودشان استفاده می کنند از اینکه من فقط یک مادر معمولی نیستم. یا یک خیاط معمولی نیستم. تا حالا ۳۵ روزنامه و مجله با من مصاحبه کرده اند. برای من اصلاً درصد سوختگیم مهم نیست. مهم خودم هستم. شاید من در مهمانی ها لباسی بپوشم که خانم ها من را نگاه کنند، مهم خود منم، مهم دل من است. من ناخن مصنوعی می گذارم و تو دستم انگشتر هم می اندازم. لاک هم می زنم. مهم من هستم که دوست دارم. در جمع هایی که من را باور دارند لباس زیبا تن همسرم می کنم تا او هم روحیه بگیردو از گوشه گیری دربیاید.

 برگرفته از مصاحبه های انجام شده باخانم طاهره جوان

طاهره جوان : کارآفرین موفق ملی
انتشار : ۲۲ تیر ۱۳۹۶

خانم خیال عبدالله زاده : كارآفرين زن برتر بخش كشاورزي


خیال عبدالله زاده : كارآفرين زن برتر بخش كشاورزي

خانم خیال عبدالله زاده در سال 1341 در روستای حمزه آباد شهرستان مهاباد متولد شد. بانوي كارآفرين برتر ملي اهل مهاباد از پنج سال پيش تاكنون ، دويست و هشتاد نوع گياه دارويي را دراين منطقه شناسايي و براي بيش از صد نفرشغل ايجادكرده است . علاقه به گل و گياه از كودكي در درون او بوده است همين امر باعث شد در روستا ازدواج كند تا براي شناسايي و جمع آوري گياهان بتواند بهتر به كوهها و دشتها برود . خانم عبدالله زاده هر چند مدرك ديپلم اقتصاد دارد ولي براي پيشرفت در كارش هيچ وقت با مطالعه و تحقيق بيگانه نبوده است .
اين بانوي موفق گفت : روزانه سه ساعت و نيم در زمينه كارش مطالعه مي كند و كارهاي تحقيقي را هم از طريق ارتباط با مراكز تحقيقاتي و افراد صاحب تجربه به صورت تلفني و يا حضوري انجام مي دهد.
بانوي كارآفرين برتر ملي بخش عمده اي از موفقيتها و افتخاراتش را مديون همسرش است كه مددكار ترويجي جهاد كشاورزي است .

درمورد تحصیل و دوران کودکی خودش می گوید : از دوران كودكي در مدارس نماينده كلاس بودم. در سال دوم راهنمايي به كمك نوجوانان محل، يك كتابخانه داير كردم تا بچه‌ها در اوقات بيكاري در آنجا مطالعه كنند. در اين كار، از آموزش و پرورش نيز كمك گرفتم‌.

بعد از ازدواج، زندگي را در خانواده گسترده شوهرم كه به اتفاق خانواده پدري همراه با عموها در يك مكان زندگي مي‌كردند شروع كردم. هر كدام از اعضاي 40 نفره‌اين خانواده هر روز مشغول كاري براي پيشبرد امور بودند. عده‌اي از خانم‌ها مشغول قالي‌بافي بودند، بعضي به ‌پختن غذا مي‌پرداختند و عده‌اي... من هم كه تازه از شهر به‌اين روستا آمده بودم به شدت به‌اين كارها علاقه پيدا كردم و شروع به كار كردم. اما 3 ماه پس از ازدواج، در سال 1363 تصميم گرفته شد تا اعضاي خانواده به گروه‌هاي كوچك‌تر تقسيم شده، زندگي را مستقلا‌ ادامه دهند.

پس از آن برخلاف تفكر اعضاي خانواده، سعي كردم در تمامي‌كارهاي خانه پيشقدم باشم و به زنان روستا خياطي، قلاب دوزي و كارهاي ديگر را ياد بدهم و با مشاركت زنان روستا براي نوعروسان جهيزيه تهيه كنم. نوشتن تئاتر براي بچه‌ها و اجراي آن در مدرسه از ديگر كارهاي مورد علاقه بنده بود. علاوه بر اين از دوران نوجواني تزريقات و پانسمان را در روستا به طور رايگان براي افراد روستاانجام مي‌دادم.

در سال 1373 به دليل درد پا و مشكل عصب سياتيك با مشكلات فراواني روبه‌رو شدم تا جايي كه عده‌اي مي‌گفتند پايت بايستي قطع شود. در آن زمان به دليل علاقه شديدي که به گل و گياه داشتم و اينكه همسرم از مددكاران ترويج كشاورزي شهرستان بود، مجلات مختلف كشاورزي و گياهان دارويي را مطالعه مي‌كردم.

از اداره ترويج شهرستان خواستم تا يك دوره آموزش گياهان دارويي برگزار نمايد. پس از آن به دليل علاقه بسيار زياد به گياهان دارويي، تصميم گرفتم گياهان دارويي منطقه را شناسايي كرده تا بتوانم درد پاي خود را درمان كنم. پس از بررسي و امتحان گياهان دارويي كه به بنده تجويز شد، كم‌كم مشكل پايم نيز رفع شد.

از آن به بعد نيز با مراجعه به مركز تحقيقات دانشگاه علوم پزشكي اروميه سعي كردم اطلاعات بيشتري را در زمينه گياهان دارويي به دست آورم و هم اينك، روز به روز مطالعه خود را افزايش مي‌دهم. در سال 1382 از اين مركز دعوت كردم تا درباره كارهاي بنده نظر دهد كه خوشبختانه در اولين مراجعه گروهي از مركز تحقيقات دانشگاه‌، كارم تاييد شد كه باعث دلگرمي‌ من در اين راه شده است.

در همان سال در نمايشگاه گياهان دارويي استان شركت كردم كه غرفه بنده بيشترين علاقه‌مندان را به خود جلب كرد.

با توسعه كار خود توانستم بيش از 60 نوع گياهان دارويي را در منطقه شناسايي و با آموزش افراد روستا آنها را براي برداشت و خشك كردن گياهان دارويي ترغيب كنم تا جايي‌ كه هم اكنون حدود 100 نفر از افراد روستا در اين كار به بنده كمك مي‌كنند.

خانم عبداله‌زاده علاقه پدر به انواع سنگ‌هاي تزييني و داشتن كلكسيون سنگ را كه باعث ترغيب وي به جمع آوري گل و گياه مي‌شد، از مهم‌ترين انگيزه‌هاي وي براي اين كار مي‌داند و خانواده گسترده شوهر و نداشتن نظر مثبت نسبت به موفقيت وي را از مهم‌ترين مشكلات و پشتيباني شوهر خود را از مهم‌ترين عوامل موفقيت خويش مي‌داند.

تدريس در دوره‌هاي عملي مركز تحقيقات منابع طبيعي شهرستان مهاباد و دانشگاه جامع علمي‌و كاربردي از ديگر موفقيت‌هاي وي در اين راه قلمداد مي‌شود.

در مورد افتخارات کسب شده خودش می گوید : افتخارات مهمي از جمله كارآفرين نمونه شهرستان در سال هشتاد و دو ، كارآفرين و توليد كننده نمونه گياهان دارويي از سال هشتاد و سه تا هشتاد و هفت و كارآفرين برتر ملي در بخش كشاورزي در سالجاري در كارنامه اين بانوي مهابادي به چشم مي خورد .
در مورد موفقیت در زندگی معتقد است : ذهنيت و باور عده اي را كه معتقدند كسب و كار وجود ندارد از بين بردم ، زمينه كسب و كار براي همه وجود دارد فقط بايد همت داشت . مثلاً يك خانم خانه دار مي تواند يك كارآفرين موفق باشد. خانم عبداله‌زاده اميدوار است دانشجويان رشته كشاورزي بتوانند با تكيه بر دانش خود مسير موفقيت خويش را هموار سازند.

 برگرفته از سایت و مصاحبه های خانم خیال عبدااله زاده

خانم خیال عبدالله زاده : كارآفرين زن برتر بخش كشاورزي
انتشار : ۱۷ تیر ۱۳۹۶

مرضیه مکرمی مدیرعامل شرکت صندوق حمایت از توسعه فعالیت های کشاورزی زنان روستایی شهرستان مرودشت


مرضیه مکرمی مدیرعامل شرکت صندوق حمایت از توسعه فعالیت های کشاورزی

زنان روستایی شهرستان مرودشت

مرضیه مکرمی تا مقطع کارشناسی تحصیل کرده و از سال ۱۳۸۹ شرکت صندوق حمایت از توسعه فعالیت های کشاورزی زنان روستایی شهرستان مرودشت را تاسیس کرده و خود مدیرعامل آن است. در مجموعه تحت مدیریت مرضیه مکرمی ۳۰۰ زن مشغول فعالیت هستند.

لوح تقدیر از مشاور وزیر جهاد کشاورزی در امور زنان روستایی و عشایری، لوح تقدیر از مرکز آموزش بازرگانی استان فارس، لوح تقدیر از فرمانداری شهرستان مرودشت، لوح تقدیر از مدیریت جهاد کشاورزی شهرستان مرودشت و لوح تقدیر از مشاور وزیر صنعت، معدن و تجارت در امور زنان از جمله جوایزی است که قبل از این جایزه کشوری به دست آورده است. مکرمی عضو جمعیت هلال احمر و مسئول صندوق اعتبارات زنان روستایی است. این صندوق یکهزار و 400 نفر عضو دارد و بیش از 500 نفر از اعضای این صندوق در زمینه‌های کشاورزی و صنایع دستی به طور ثابت و مداوم اشتغال دارند.

مرضیه مکرمی در مورد موفقیت های خودش می گوید :

من اصلاً نمی‌توانم خودم را با ۱۰ سال پیشم مقایسه کنم. آدمی خجالتی و کم‌رو بودم. هیچ وقت فکر نمی‌کردم بتوانم در سطح کلان مدیریتی کار کنم و با مسئولان بلند مرتبه کشور رو در رو حرف بزنم. هیچ وقت فکرنمی کردم از شهرم بیرون بروم چه برسد به اینکه از دست مسئولان کشور جایزه بانوی اول کارآفرین را بگیرم. اما توانستم. تمام این‌ها رویاها و خواسته یک زن روستایی بود. من هم زن روستایی هستم که کنار همه این زن‌ها نفس می‌کشم و زندگی می‌کنم. انرژی و قدرت آنها هم به من کمک کرد تا حالا موفق باشم. من به تنهایی نمی‌توانستم بانوی کارآفرین کشور باشم.

برگرفته از مصاحبه ها ی خانم مکرمی در اخبار و جراید با تلخیص و اضافات

 

مرضیه مکرمی مدیرعامل شرکت صندوق حمایت از توسعه فعالیت های کشاورزی  زنان روستایی شهرستان مرودشت
انتشار : ۱۵ تیر ۱۳۹۶

دکتر شادپور ملک پور دانشمند جهاني ISI از سال 1382 تا کنون و استاد شیمی دانشگاه صنعتی اصفهان


شادپور ملک پور دانشمند جهاني ISI از سال 1382 تا کنون و استاد شیمی دانشگاه صنعتی اصفهان

دكتر شادپور ملك پور پس از اتمام تحصيلات دبيرستاني خود در دبيرستان شهيد بهشتي رشت (شاپور سابق)، در دانشگاه شهيد بهشتي تهران (ملي سابق) در رشته شيمي در مقطع كارشناسي مشغول به تحصيل شد . پس از اخذ ليسانس شيمي، براي ادامه تحصيل به كشور آمريكا عازم شد و در دانشگاه ميشيگان شرقي تحصيل در مقطع كارشناسي ارشد در رشته شيمي آلي پليمرها را ادامه داد. پس از اخذ كارشناسي ارشد براي ادامه تحصيل در مقطع دكترا عازم دانشگاه فلوريدا شد. در سال 1363 موفق به دريافت درجه دكترا در رشته شيمي آلي پليمرها شد، سپس دو سال در همان دانشگاه مشغول انجام كارهاي تحقيقاتی به صورت فوق دكترا شد. ايشان بيش از 60 دانشجوي دكترا و کارشناسی ارشد در رشته شيمي آلي پليمرها تربيت کرده‎اند. دکتر ملک پور تا كنون بيش از 345 مقاله ISI در مجلات معتبر بين المللي، 400 مقاله در كنفرانس‎هاي مختلف بين المللي داخلي و خارجي ارائه داده‎اند. همچنين ايشان سه مورد کتاب تاليف نموده و موفق به ثبت 17 مورد ثبت اختراع داخلي شده اند. ايشان دبيري پنجمين سمينار تخصصي شيمي آلي ايران, همکاري با کنفرانس‎هاي علمي تخصصي به صورت عضويت در کميته‎هاي علمي, اجرايي و داوري, عضويت در هيات تحريريه مجله علوم و تکنولوژي پليمر و Iranian Polymer Journal , عضويت در انجمن پليمر ايران و انجمن شيمي ايران, داوري تعداد زيادي از مقالات مجلات بين المللي داخلي و خارجي، سرپرستي دانشکده شيمي دانشگاه صنعتي اصفهان به مدت 3 سال, معاونت پژوهشي دانشکده شيمي, برنده رتبه دوم طرح علوم پايه جشنواره شيخ بهايي, پژوهشگر نمونه استان اصفهان, پژوهشگر نمونه دانشگاه صنعتي اصفهان, دانشمند نمايه جهانيISI از سال 1382 تا کنون، برنده رتبه اول پژوهش بنيادي بيست و يکمين جشنواره بين المللي خوارزمي, اخذ جايزه COMSTECH در بيست و يکمين جشنواره بين المللي خوارزمي, کسب عنوان پژوهشگر پراستناد دانشگاه صنعتي اصفهان براي چند بار, اخذ جايزه پژوهش و نوآوري بنياد ملي نخبگان در سطح يک در سال 1386, دانشمند برتر کشورهاي اسلامي در سال 1387, کسب عنوان پژوهشگر برتر دانشگاه صنعتي اصفهان در سال 1387 و تقدير وتشکر در سي‎امين سال تاسيس دانشگاه صنعتي اصفهان در سال 1387، استاد راهنماي نمونه پايان نامه ها و رساله هاي تحصيلات تکميلي در سال 87-1386، اخذ لوح تقدير از انجمن شيمي ايران در سال 1388 به مناسبت قرار گرفتن در ليست يک درصد دانشمندان پراستناد شيمي دنيا، که در پايگاه اطلاعات علمي ISI نمايه شده است، عنوان شيميدان آلي برجسته کشور در سال 1389 از طرف انجمن شيمي ايران، پژوهشگر برتر گروه علوم پايه در سطح کشوري در سال 1389 و اخذ لوح تقدير از استاندار اصفهان در هفته پژوهش به خاطر قرار گرفتن در ليست دانشمندان جهاني ISI در سال 1389 را در سابقه کاري خود دارد.
زمينه تخصصي ايشان ساخت مولکول‎هاي فعال نوري و مولکول‎هاي ناجور حلقه جديد با روش‎هاي مختلف است. بيشتر اين ترکيبات به عنوان مونومرهاي جديد براي ساخت و شناسايي پليمرها به کار مي‎روند و در اين زمينه تعداد زيادي پليمرهاي فعال نوري جديد و پليمرهاي ناجور حلقه جديد با استفاده از روش‎هاي مختلف از جمله تابش ريز موج، استفاده از مايعات يوني و پليمرشدن در حالت جامد در محيط سبز و محيط‎هاي متداول براي اولين بار در دنيا معرفي کرده‎اند. همچنين در سال هاي اخير کليه زمينه تخصصي فوق به سمت نانوفناوري براي ساخت و شناسايي نانوکامپوزيت هاي زيستي و پليمرهاي فعال نوري زيست تخريب پذير سوق داده شده است و نتايج درخشاني را به دنبال داشته است.

برگرفته از صفحه شخصی دکتر شادپور ملک پور در دانشگاه صنعتی اصفهان

دکتر شادپور ملک پور دانشمند جهاني ISI از سال 1382 تا کنون و استاد شیمی دانشگاه صنعتی اصفهان
انتشار : ۱۴ تیر ۱۳۹۶

محمد رضا گرامی بزرگترین واردکننده بی پول دنیا


محمد رضا گرامی بزرگترین واردکننده بی پول دنیا

در جوانی به همراه یکی از دوستانش از یزد به تهران آمد. حاج اقا گرامی، موسس کارخانه گلستان و واردکننده خودرو هیوندای به ایران نوجوانی خود را در فقر مطلق گذراند. پدرش وقتی گرامی، سنی کمتر از ده سال داشت خانواده را رها کرد و به تهران آمد. پدر در تهران ازدواجی مجدد کرد و خانواده خود را برای همیشه به فراموشی سپرد. مادر وادار شد برای تامین هزینه های زندگی خود و فرزندانش به کار سخت بپردازد. مادر محمد گرامی در خیاط خانه ای به کار پرداخت و برای دوخت یک پیراهن دو قران و نیم اجرت می گرفت. محمد ده ساله بود که مجبور شد تحصیل را رها کند. مدتی بعد برای کار به حجره حاج علی اکبرریسمانی از تجار مشهور و نیکوکار یزد رفت. محمد به دلیل اعتقادات مذهبی به سرعت مورد اعتقاد حاج علی اکبرقرار گرفت. محمد طی دوره شاگردی برای تاجراصفهانی صد تومان سرمایه بدست آورده بود. او به همراه دوستش رهبر به تهران امد تا زندگی خود را تغییر دهد. هر دو تصمیم می گیرند، با همان سرمایه اندک در سن 19 سالگی به خرید و فروش بپردازند. حاج اقا گرجی موسس کارخانه چای جهان مدتی بعد در تهران با محمد اشنا می شود. او از گرامی دعوت می کند تا ویزیتور محصولاتش شود. محمد هر روز صبح از خیابان پانزده خرداد تهران تا پل حافظ را پیاده طی می کرد تا برای چای جهان مشتری پیدا کند. چند ماه بعد حاج آقا گرجی دوچرخه ای برای او تهیه میکند تا فشار کار قدری برای محمد کمتر شود. در سن 21 سالگی به توصیه مادر ازدواج می کند. 2 هزار تومان سرمایه از ویزیتوری جمع اوری کرده بود و بدون برگزاری مراسم عروسی مفصل زندگی مشترک را آغاز می کند. چند ماه بعد محمد تصمیم می گیرد به جای کار برای چای جهان به صورت شخصی به خرید و فروش بپردازد. با سرمایه ای اندک و البته اعتباری که کسب کرده بود دفتری برای توزیع چای راه اندازی می کند. ده نفر پرسنل برای دفترشان استخدام کردند در سال 1344 تعداد کارمندانشان به 60 نفر رسید و انباری 1000 متری در میدان شوش تهران خریداری کردند. کارخانه گلستان در همین انبار تاسیس شد. سرمایه ها که قدری افزون شد دستگاهی برا یسته بندی چای وارد کردند. همزمان به شراکت با حاج علی اکبربرخوردار پرداخت و مرغداری هم در میدان پونک تهران راه اندازی کردند. همین مرغداری سال های بعد به انبار اصلی چای گلستان بدل شد. محمد پس از 5 سال کار سرمایه ای کسب کرد. فرزندانش را برای تحصیل به امریکا فرستاده بود. پس از بازگشت آنها تصمیم به واردات خودرو گرفتند و شرکت ایران سرعت را با ایده واردات از کارخانه هیوندای بنیان گذاشتند. کسب و کار خانواده با توزیع انواع کالاهای کارخانه گلستان رونقی دوباره پیدا کرد. محمد گرامی تا لحظه مرگ در سال 87 یک بیت شعر را که در یزد به خاطر سپرده بود به دیوار اتاقش زده بود: آنها که خاک را به نظر کیمیا کنند/ آیا شود گوشه چشمی به ما کنند.

شعار او در زندگی و سال های سخت کار همیشه این آیه قرآن بود:« نه بترسید، نه غصه بخورید. شما بهترین هستید اگر ایمان به خدا دارید. شکست آغاز موفقیت است چون انسان را متوجه خدا می کند و از او کمک می گیرد

برگرفته از سایت اقتصاد ایرانی و سایر سایت ها با تلخیص و اضافات

محمد رضا گرامی بزرگترین واردکننده بی پول دنیا
انتشار : ۱۳ تیر ۱۳۹۶

علا الدین میرمحمد صادقی پدر صنعت گچ ایران


علا الدین میرمحمد صادقی پدر صنعت گچ ایران

علا الدین میر محمد صادقی متولد اصفهان است. لقب پدر صنعت گچ ایران را به او داده اند. پدرش روحانی زاده ای ساده در محلات فقیرنشین اصفهان بود. برادربزرگترش از دوران کودکی در بازار اصفهان کار می کرد. روحیات خانواده مذهبی است و همچنان این روال طی نزدیک به 6 دهه باقی مانده است. علاالدین میرمحمدصادقی، اکنون یکی از موفق ترین کارآفرینان ایران به شمار می رود. او دوران کودکی سختی را گذراند. مکتب خانه می رفت. مدتی بعد هنگامی که از 13 سالگی مجبور به کار در بازار اصفهان شد تحصیل شبانه را پیش گرفت. هزینه خانواده از طریق فعالیت دو برادر در بازار اصفهان تامین می شد. پدر روحانی هم هرازچندگاهی به دلیل فعالیت های سیاسی علیه حکومت رضاخان راهی زندان می شد. مدتی بعد پدرچهره در نقاب خاک کشید. بهاالدین برادر بزرگتر تصمیم گرفت، ستازه بختش را در تهران بجوید. او راهی پایتخت شد و حجره ای کوچک برای فروش قماش اجاره کرد. چند ماه بعد نامه ای برای علاالدین نوشت و از برادر هم دعوت کرد راهی تهران شود. اوج گیری خانواده از همین نقطه آغاز شد. علاالدین و بهاالدین در تهران و سرای اصفهانی های بازار به سرعت شناخته شدند. ویژگی برجسته آنها تدین بود. علاالدین برای خرید پنه به شهرستان های مختلف سفر می کرد و بهاالدین در بازار تهران مقدمات فروش آنها را مهیا می کرد. ده سال از کار سخت گذشت تا سرمایه ای جمع شد. خانواده بهاالدین و علاالدین در تمام این سال ها در کنار هم در یک خانه در جنوب تهران زندگی می کردند. انها در بازار تهران مشتری های بسیاری پیدا کرده بودند. حجره شان محل رفت و آمدها شده بود. ستاره بخت شان ولی زمانی طلوع کرد که اولین پیشنهاد سرمایه گذاری در صنعت به آنها ارائه شد. علاالدین در جریان سفرهای بسیار به شهرهای مختلف متوجه نیاز کشور به سیمان و گچ شده بود. او انباری در بازار تهران اجاره کرد و از دورافتاده ترین نقاط کشور سیمان به تهران می آورد. مدتی بعد به فکر تاسیس کارخانه گچ افتاد. هر دو برادر به سمنان رفتند و یک معدن به نام خود ثبت کردند. کارخانه گچ سمنان- مازندران به سرعت تاسیس شد. مدتی بعد سرمایه های خانواده افزودن ترشده بود. مهندس سالور پدر مهندسی سیمان ایران به انها پیشنهاد سرمایه گذاری در سیمان فارس- خوزستان و سیمان صوفیان را ارائه داد. هر دو کارخانه به در آستانه ورشکستگی بودند. برادران میرمحمدصادقی ولی تصمیم به خرید آنها گرفتند. تمام تلاش خود را برای رونق دوباره کارخانه ها به کار بستند. هر دو کارخانه به سوددهی رسیدند. همزمان خبررسید بازار ایران اشباع شده است و علاالدین برای توسعه بازار راهی کشورهای حاشیه خلیج فارس شد. او کویت را برای صادرات انتخاب کرد. صادرات سیمان و گچ به کویت هم سود بسیاری برای انها به ارمغان آورد. اما همچنان حلقه صنعتی خانواده تکمیل نبود. آنها برای انتقال سیمان به کویت با مشکل حمل و نقل دریایی مواجه بودند. بنابراین خط کشتیرانی نوح به نام آنها به ثبت رسید. نزدیک به 5 دهه از فعالیت های خانواده آنها می گذرد. هر دو برادر از محل درآمدهای اقتصادیشان 100 مدرسه تاسیس کردند. نزدیک به 13 هزار کارمند و کارگر را به استخدام درآوردند و بیش از ده صندوق قرض الحسنه نیز راه اندازی کردند. کارخانه های آنان همچنان به فعالیت ادامه می دهند. علاالدین هنوز خاطرات روزهای سخت کار در کودکی و نوجوانی را در ذهن دارد. او روایت می کند هرچه به دست آورده حاصل تلاش های شبانه روزی و توکل به خدا بوده است.

برگرفته از سایت اقتصاد ایرانی

علا الدین میرمحمد صادقی پدر صنعت گچ ایران
انتشار : ۱۳ تیر ۱۳۹۶

حمیدرضا امینی کارآفرین موفق و مدیرعامل یک شرکت تولید محصولات پلیمر و پلاستیک


حمیدرضا امینی کارآفرین موفق و مدیرعامل یک شرکت تولید محصولات پلیمر و پلاستیک

کار در این حوزه را در 18 سالگی با تنها 70 هزار تومان سرمایه حاصل از مسافرکشی آغاز کرده، معتقد است که هیچ دستی بالاتر از دست خدا نیست و برای شروع کار الزاماً نباید سرمایه مالی هنگفتی در دست داشت؛ ضمن اینکه پیش بردن کارها در عین بهره‌مندی از علم است که افراد را به موفقیت می­‌رساند.

در مورد علاقه به کار و کار کردن چنین می گوید : کودکی و نوجوانی‌ام با آرزوی تحصیل و تجربه در رشته مهندسی عمران گذشت. تلاش برای دستیابی به این آرزو تا حدی بود که در دوران راهنمایی ایام تعطیلات تابستان در ساختمان‌های مجتمع مسکونی دانشگاه علوم پزشکی واقع در شهرک کوثر به عنوان کارگر کار می‌کردم.انجام این کار به خاطر مبلغ دریافتی روزانه‌ام نبود؛ زیرا نیاز مالی نداشتم و فقط به خاطر دیدن مهندسانی که در آن مجتمع رفت و آمد داشتند، کارگری می‌کردم تا از این طریق از آن‌ها کار یاد بگیرم. در مورد وارد شدن به عرصه پلیمر می گوید : دانش‌آموز دوره پیش‌دانشگاهی بودم که تصمیم گرفتم همزمان با تحصیل کار کنم. دوست نداشتم کار را به زمانی موکول کنم که مدرک دانشگاهی می‌گیرم.می‌خواستم کاری انجام داده باشم تا هنگام فارغ‌التحصیلی سرمایه‌ای برای خود جمع کرده باشم. می‌دانستم اگر مدرک تحصیلی بالایی داشته باشم، توقعم برای داشتن شغلی مناسب بیشتر می‌شود.در مورد ادامه تحصیل خود چنین اظهار می کند : رشته مهندسی عمران دانشگاه آزاد اسلامی قزوین و مهندسی صنایع دانشگاه سراسری تبریز پذیرفته شدم.من در مدت باقیمانده تا اعلام نتایج کنکور، پیگیر کار نیز بودم و در مورد کارهایی که به من پیشنهاد می‌شد، تحقیق می‌کردم. از آنجا که کار کردن من همراه با تحصیل، مستلزم سکونت در قزوین بود، به ناچار از تحصیل در دانشگاه تبریز صرف نظر کردم.

در مورد جستجوی حرف مورد علاقه اش می گوید : به سازمان صنعت و معدن مراجعه و پرس و جو می‌کردم که چه کارهای تولیدی وجود دارد که با سرمایه خیلی کم بتوان آن را راه‌اندازی کرد و آنها در پاسخ به عنوان نمونه خوراک دام و کارهای دیگر را پیشنهاد می‌کردند.از دوستان و آشناهای پدرم نیز می‌پرسیدم. یکی از آن‌ها تولید پلاستیک را معرفی کرد و پیشنهاد داد که با پدرم برای آشنایی بیشتر با چگونگی کار به دیدارش برویم. در واقع من تا آن روز از این کار هیچ نمی‌دانستم.پدرم در این مورد حمایتم نمی‌کرد؛ زیرا دوست داشت همه انرژی و توانم را صرف تحصیل کنم؛ در حالی که دوست پدرم با شرط حضور پدر حاضر به کمک می‌شد.نیت که درست باشد، خدا نیز کمک می‌کند. فکر می‌کنم پیگیری و پافشاری بی‌وقفه من در طول سه ماه به جلب اعتماد دوست پدرم انجامید و موجب شد مرا برای شراکت در کار با شخصی آشنا کند.

در مورد نحوه تامین سرمایه برای کار چنین می گوید : من از همان دوره نوجوانی دوست داشتم هزینه‌های شخصی‌ام را خود تأمین کنم و حتی پولی را که پدر و مادرم در اختیار من می‌گذاشتند، به جای امور شخصی صرف تهیه مایحتاج منزل می‌کردم.

بین ساعات ظهر تا عصر که خیابان‌ها خلوت بود با خودروی پیکان همسایه بین سبزه میدان تا انتهای نوروزیان مقابل دانشگاه بین‌المللی امام خمینی مسافرکشی می‌کردم. درآمد حاصل از این کار را به سه قسمت تقسیم می‌کردیم؛ یک سهم به من تعلق می‌گرفت؛ بخشی به خودروی پیکان و قسمت دیگر به مرد همسایه.بقیه روز را هم خود را برای آزمون کنکور آماده می‌کردم.قصدم فقط کسب درآمد و گذراندن امور نبود؛ بلکه می‌خواستم وجهه اجتماعی خوبی داشته باشم. دوست داشتم ثمره عمری که صرف کار می‌کنم ماندگاری نامم باشد.بناهای تاریخی را می‌بینیم که پس از سالیان سال هنوز زنده‌کننده آن دوران و مردمانش هستند یا کاری را می‌بینیم که میراث آبا و اجدادی است. می‌خواستم نقطه شروع این کار ماندگار، من باشم.آن زمان که امروز 10 سال از آن می‌گذرد، کل سرمایه من 70 هزار تومان بود که از مسافرکشی به دست آورده بودم. برای محل کار نیز سوله‌ای با ماهانه 500 هزار تومان اجاره کردم و این مبلغ برای 10 سال پیش خیلی زیاد بود. شریکم نیز دو عدد دستگاه تولیدی برای شروع کار در اختیارم گذاشت.

در مورد راه افتادن خط تولید کارخانه می گوید : من حتی شیوه روشن کردن دستگاه‌ها را نمی‌دانستم و حتی مواد اولیه هم نداشتم. شریکم نیز فقط دستگاه داده و بقیه کارها را عملاً روی دوش من قرار داده بود.مواد اولیه‌ای را که امروز با تناژ بالا خریداری می‌کنم آن زمان با 70 هزار تومان تهیه کردم؛ 100 کیلو مواد درجه دوم. انگار داشتم چند مشت نخود و لوبیا می‌خریدم.برای یادگیری نحوه راه‌اندازی خط به اسم دانشجو برای تحقیق به شرکت‌ها می‌رفتم و با نگاه کردن به کار آنان سعی می‌کردم نحوه کار دستگاه را یاد بگیرم.پول نداشتم. باید همه کارها را خودم به تنهایی انجام می‌دادم؛ اما شرح حالم را به کارگر یکی از همان شرکت‌ها در میان گذاشتم و او نیز پذیرفت که کمکم کند. در مورد بازار و فروش محصولات می گوید : محصولم را روی دست در بازار می‌چرخاندم تا مشتری پیدا کنم. بالاخره با 12 هزار تومان سود توانستم آن را به فروش برسانم. دوباره چند مشت بیشتر مواد گرفتم و این چرخه ادامه داشت.

در مورد تجربه کاری خودش می گوید : ترم یک مشروط شدم و همزمان با شروع ترم دوم فهمیدم که قصد شریکم از راه‌اندازی این شرکت تولید نبوده؛ او به واسطه وجود این کارگاه قصد داشت وام کلانی بگیرد. به این ترتیب شراکتمان بهم خورد و او سهمش را که نبض تپنده کار یعنی دستگاه‌ها بود، برد. و علی ماند و حوضش. سالن خالی شبیه شهر مرده‌ها بود و تمام تلاش‌های بی‌ثمر خودم را می‌دیدم.به سیم آخر زدم و رفتم دستگاه خریدم.نه پول و نه پارتی، فقط سماجت داشتم و اینکه آدم‌های خوب هم پیدا می‌شود که با اعتماد خود مسیر رسیدن به آرزوها را برای دیگران هموارتر می‌کنند. تولید در ایران آن گونه که باید، حمایت نمی‌شود.به واسطه وجود و اعتماد چنین افرادی، از تهران دستگاه قسطی خریدم که برای راه‌اندازی یک خط کفایت می‌کرد. وقتی دستگاه‌ها را به کارگاه آوردم دیگر حتی برای بازگشت به خانه هم پولی نداشتم.در منزل هم مادرم به دلیل رفتن زیر بار این همه قرض از یک سو و مشروط شدنم در دانشگاه از سوی دیگر، دو ماه با من حرف نمی‌زد.حق داشت. به همین دلیل من ترم‌های بعد آن را جبران کردم و در عین حال تلاشم را برای ادای قرض‌هایم بیشتر.

در مورد هدف خودش می گوید :کار را به طور علمی پیش بردن هدف من بود. پایان سال دوم رشته عمران بود که از دانشگاه انصراف دادم و سال بعد دوباره در آزمون سراسری شرکت کردم. این بار خواستم در رشته مرتبط با کارم یعنی صنایع ادامه تحصیل دهم و به لطف و یاری خدا، اینک کارشناس صنایع هستم.اعتماد مردم سرمایه من شد و به همین دلیل است که امروز اعتبار من در واقع همه دارایی‌ام محسوب می‌شود.

همان روزها با خدا عهد کردم که حق کسی را پایمال نکرده، حلال خدا را حرام نکنم. خدا هم هرگز اجازه نداد کسی مزد زحمات مرا ضایع کند. در این سال‌ها خدا همیشه کمکم کرده است.زدن دو قطعه سنگ به یکدیگر خود، نوعی کار به حساب می‌آید. جوینده یابنده است. در ضمن خداوند برکت را در ابتدای صبح قرار داده و کسی که دیر از خواب برمی­خیزد و به دنبال کسب می‌رود، باید بداند ممکن است چیزی نصیب او نشود.

در مورد انگیزه کارآفرینی می گوید : متحد بودن و خیلی لذت‌بخش است که خدا تو را انتخاب می‌کند تا وسیله‌ای برای کسب درآمد دیگران باشی. علاوه بر این به مال و سرمایه خودت نیز برکت می‌دهد. اطمینان دارم چون به عنوان وسیله انتخاب شده‌ای قدرت خدا اجازه نمی‌دهد که زمین بخوری و الان در مجموع با خودش برای 40 نفرشغل ایجاد کرده است.

در مورد تجربه ورشکستگی خودش چنین می گوید : مثل نمودار سینوس بالا و پایین شدم. به عنوان مثال یک بار سال 88 بود که با شکست جهانی قیمت نفت، 80 میلیون تومان کسر آوردم. البته این کسری پول من نبود. در واقع همان اعتماد مردم بود که من با آن مواد خریده بودم.

سال 84 وقتی وارد این پیشه شدم 23 نفر دیگر نیز همزمان با من این کار را شروع کردند؛ اما حالا فقط دو نفر مانده‌­ایم و بقیه به دلیل ورشکستگی، از کار کناره‌گیری کرده‌اند.به نظر من مدیریت درست یک شکست می‌تواند منجر به پیروزی شود و مهمتر اینکه در صورت داشتن نیت صادقانه، خداوند هیچ وقت و هیچ جا تنهایت نمی‌گذارد.در مورد رمز موفیت خودش اینطور می گوید : بازار یعنی اعتماد. یکی از دلایلی که دفتر فروشم در تهران را تأسیس کردم، اعتماد طرف حساب‌هایم بود.تجربه، تنها معلمی است که ابتدا سخت امتحان می‌گیرد و سپس درس می‌دهد. من حتی اگر همه چیز را از دست بدهم تجربه‌هایم را دارم. پس این بار مطمئنا بهتر و محکمتر شروع می‌کنم.

 برگرفته از مصاحبه آقای امینی با نشریات با تلخیص و اضافات

حمیدرضا امینی کارآفرین موفق و مدیرعامل یک شرکت تولید محصولات پلیمر و پلاستیک
انتشار : ۱۲ تیر ۱۳۹۶

شکوه السادات هاشمی مخترع سوسک کش امحا


شکوه السادات هاشمی مخترع سوسک کش

 شكوه ‏السادات هاشمي در تيرماه 1334 در شهريار به جهاني سرشار از اتفاق چشم گشود.

در مورد وارد شدن به بازار کار و آموزش می گوید : سیزده چهارده سالم بود که یک آگهی دیدم وجذب آن شدم. آموزشگاه اقتصاد ایران در میدان فردوسی، به مناسبت تاسیس‌اش اعلام کرده بود که دفترداری، حسابداری، منشی‌گری و تایپ فارسی لاتین را رایگان درس می‌دهد. این اطلاعیه بهانه‌ای شد که من به آنجا بروم و این دوره‌ها را ببینم. البته در یادگیری آن دوره‌ها زیاد موفق نبودم ولی با این حال گواهینامه‌اش را گرفتم. این دورانی بود که پدر کم کم داشت موقعیت‌اش ضعیف می‌شد و شرایط سختی برای خانواده به وجود می‌آمد. در درس‌های روانشناسی صحبت می‌شود که آدم خوب است که برای کار و زندگیش برنامه داشته باشد ولی من در آن مقطع ننشستم فکر کنم و برنامه بریزم که به سر کار بروم و خانواده را به شرایط قبل برگردانم و یا در حد خودم تلاش کنم. البته من همیشه قبل از آنکه برنامه‌ریزی کنم، عمل می‌کردم. یعنی فکرش را نمی‌کنم و حرفش را نمی‌زنم، خیلی زود عمل می‌کنم و همیشه سعی کرده‌ام که هر لحظه‌ام برای پیشبرد زندگی مفید باشد. هر چند که آن دوره‌ها چندان موفق نبود اما باعث شد من فکر کنم، مقداری توانمندی برای کار کردن دارم و می‌توانم سرکار بروم. کلاس هفتم هشتم را خوانده بودم و در خانه هم خوب کار می‌کردم.

نزدیک خانه ما یک نمایندگی ایران ناسیونال وجود داشت، که در سال 46 تاسیس شده بود. آقایی به نام محمدرضا کلانتری، آن موقع قطعات پیکان را تولید می‌کرد. من با درخواست از ایشان و کمک‌شان، در جایی مشغول به کار شدم. سال 49 بود. یادم هست روز اول مهر بغض کرده بودم وقتی می‌دیدم بچه‌ها به مدرسه می‌روند و من باید سرکار بروم. رفتن من به سرکار، مقارن با روز اول مهر شده بود. نزدیک به دو ماه در تعمیرگاه شماره 18 ایران ناسیونال، در خیابان هفده شهریور شمالی فعلی کار کردم. از آنجا که بیرون آمدم فقط یک روز بیکار بودم. زنگ زدم به جایی و‌گفتم آیا شما «کاردکس من» می‌خواهید؟ کاردکس من کسی بود که موجودی‌های لوازم یدکی را در برگه‌هایی وارد و خروجی‌ها را خارج می‌کرد. سه چهار سال هم در جای جدید کار کردم و هم‌زمان با آن درس هم می‌خواندم. درس خواندن را خیلی دوست داشتم و اهل مطالعه بودم. برای پدرم کتاب می‌خوانم و در ازای خواندن قصه‌های هزار ویک شب و شاهنامه از او پول می‌گرفتم. خودم هم مطالعه را خیلی دوست داشتم. سعی می‌کردم کتاب، روزنامه و مجله تهیه کنم و بخوانم. شرایط مالی خانواده هم زیاد خوب نبود بنابر این از جاهایی که کتاب و مجله کهنه داشتند، با قیمت کمتر مجله تهیه می‌کردم. کلاس هفتم بودم که دیدم پنج شش تا تجدید آورده‌ام و تکان خوردم. مگر می‌شد من تجدید آورده باشم؟ تجدیدهایم به این خاطر بود که مادرم می‌گفت باید همه‌ی کارها را انجام بدهم و بعد کتاب یا درس بخوانم. خانواده ما هم خانواده شلوغی شده بود. دو زن پدرم با هم زندگی می‌کردند و مدام با هم درگیری داشتند. بعدتر پدرم صلاح دید که آنها را از هم جدا کند.
روزها کار می‌کردم و شب‌ها درس می‌خواندم .در کلاس دهم همان بلای کلاس هفتم به سرم آمد و بعد دوباره به خودم آمدم و تا دیپلم همه‌ی درس‌ها‌، به خصوص درس‌های ریاضی‌ام نمره‌های بالا بود. در سال 54 در همان محیط کارم با آقای آشنا شدم و ازدواج کردم.

در مورد فعالیت های ورزشی و مربی ورزش بودن خود می گوید :

هر روز در پارک شقایق، در منطقه هشت، به ورزش صبحگاهی می‌رفتم. یک سلسله اتفاقات پیش آمد که باعث شد مربی آنها شوم. از بعد از ازدواجم تا سال 72، کارم بچه‌ و خانه‌داری بود چون پدر بچه‌هایم معتقد بود من اگر درس بخوانم و خانم دکتر شوم دیگر کنار او نمی‌مانم، در حالی که من چنین آدمی نبودم. همان موقع هم من دیپلمه بودم و ایشان پنج شش کلاس سواد داشت. این تحصیلات دو برابر می‌توانست مسئله‌ساز باشد، اما مسئله‌ساز نشده بود. من چون بچه‌های دیگر پدرم از زن دومش و وضعیت خانواده‌ام را دیده بودم، می‌خواستم دو بچه پدر بچه‌هایم حس نکنند، من زن بابایشان هستم. سعی می‌کردم با آنها هم رفتار خوبی داشته باشم و بین آنها و بچه‌های خودم فرق نمی‌گذاشتم. خلاصه آنکه شرایط خانواده و بچه‌داری نگذاشت من درس بخوانم و رسیدیم به سال 72. داشتم می‌گفتم هر روز به ورزش صبحگاهی می‌رفتم. احساسم این بود که آن مربی حرکات درستی انجام نمی‌دهد اما نرفتم با او صحبت کنم. اتفاق عجیبی که خیلی وقتها در زندگیم می‌افتد این است که هر نکته‌ی مثبتی که راجع به خودم و یا دیگران فکر می‌کنم، اتفاق می‌افتد. همان موقع که داشتم فکر می‌کردم آن مربی حرکاتش درست نیست، هم زمان شد با زمانی که آن مربی ازدواج کرد و من شدم مربی آن جمع. برای آنکه خودم آن کار را درست‌تر و علمی‌تر انجام دهم، به کلاس مربیگری رفتم. کلاس‌های مربیگری دوره‌های سختی داشت. صد، صدو پنجاه نفر شرکت می‌کردند، از آنها تست‌های دو می‌گرفتند و بیست سی نفر انتخاب می‌شدند. من آن موقع سه چهار بار زایمان کرده بودم ولی در ورودی این کلاس‌ها موفق شدم و در مرحله‌ی بعدی جزو ده نفر قبولی بودم. وقتی که در کلاس‌های توجیهی مربیگری قبول شدم، از خوشحالی بالا پریدم و یک بشکن زدم. شده بودم مربی پارک. یک حس خاص به من می‌گفت در زندگیم دارد اتفاقاتی می‌افتد.

 

دختر کوچکم به مدرسه نمونه مردمی می‌رفت. سال قبلش مدیر آنجا یکی از شاگرد‌های پارکم بود و من به جای دوازده هزار تومان، پنج هزار تومان شهریه داده بودم اما آن سال که می‌خواستم اسمش را آنجا بنویسم، مدیرش عوض شده بود. به مدیر جدید مدرسه گفتم می‌خواهم اسم دخترم را بنویسم. گفت دوازده هزار تومان فیش می‌نویسم پرداخت کنید. گفتم قبلا پنج هزار تومان داده‌ام. کم‌تر بنویسید. گفت چکاره هستی؟ گفتم مربی ورزش پارک. گفت می‌آیی مربی ورزش ما بشوی؟ گفتم اگر بشود بله. گفت بیا بنویسم برو آموزش و پرورش گزینش شو. رفتم در آموزش و پرورش گزینش و پذیرفته شدم. بعد از آن مربیگری درجه سه را دیدم و برای کارورزی، به تربیت بدنی شمال شرق که مسئولش خانم صدیقه بدری بود رفتم. به ایشان گفتم می‌خواهم برای کارورزی به اینجا بیایم. سرش را بلند کرد و گفت: می‌آیی اینجا مربی ورزش صبحگاهی شوی؟ گفتم اگر بتوانم بله. آنجا هم مربی ورزش صبحگاهی شدم. من جزو اولین کسانی بودم که ورزش صبحگاهی و طبیعت گردی را در باشگاه رسالت باب کردم. هم زمان با اینکه مربی صبحگاهی بودم، برای شاگردانم که در فصول تابستان به صد نفر هم می‌رسیدند، گردش طبیعت گذاشته بودم و آنها را با هزینه کم به کوه و پارک‌ها و جاهای دیدنی، مثل موزه‌ها و سفر‌های یک روزه شمال و غار علیصدر و این جور جاها می‌بردم. اول حق الزحمه‌ای بودم و کم کم آموزش و پرورش مرا به صورت قرارداد پیمانی استخدام کرد. در سه مدرسه درس می‌دادم و همان موقع، با اینکه موظف نبودم، مسئول انجمن کوهنوردی تربیت بدنی منطقه هشت و بعد مسئول ورزش بسیج ناحیه شمال شدم. مسئولیت‌های دیگر هم داشتم و شش بچه را هم بزرگ می‌کردم.

در مورد علت اختراع سوسک کش چنین می گوید :

من اصولا زن بی نظمی نبودم که زندگی‌ام را کثیف اداره کنم اما ساختمان ما یک ساختمان قدیمی در حوالی نارمک بود که سوسک زیادی داشت. این ساختمان همجوار یک حمام عمومی و رودخانه بود و سوسک‌ها آن را گرفته بودند. مانده بودیم چکار کنیم که این سوسک‌ها از بین بروند. اعضای خانواده با هم فکر می‌کردیم و با همسایه‌ها بررسی می‌کردیم، اما نمی‌شد. کتاب‌ها را بررسی می‌کردیم و از سوسک کش‌های مختلف استفاده می‌کردیم اما مشکل حل نمی‌شد.

 

به نظرم عوامل خیلی زیادی در موفقیت آدم‌ها تاثیر‌ می‌گذارد. این نیست که بگوییم، اگر یک نفر خلاق و مبتکر باشد، حتما موفق می‌شود. خلاقیت هم مسئله خیلی مهمی است اما تنها عامل نیست و عوامل مهمی در این مسئله دخیل هستند. یکی از این عوامل روانی و انسانی آن است که آدم‌ها خالص باشند. وقتی آدم‌ها روح خود را درگیر دروغ، سخن چینی، خیانت، بدجنسی، بدذاتی، غیبت و ... نکنند و درون‌شان خالص باشد، خداوند به آنها پاداش‌هایی می‌دهد و آنها را به راه‌های خوبی راهنمایی می‌کند. من از وقتی که بچه بودم، برای خانواده‌ام و برای همه خیر‌خواه بودم. برای پدرم کتاب می‌خواندم، به مادرم کمک می‌کردم، مواظب خواهر و برادرانم بودم و همیشه مفید بودم. یک دخترخاله دارم که شوهرش روی او بنزین ریخته و آتشش زده بود. او می‌گفت تو تنها کسی بودی که مرا به خانه‌ات می‌پذیرفتی و حمامم می‌کردی. نمی‌خواهم بگویم من بهترین مادر بودم اما برای بچه‌های همسرم هم زن بابا نبودم. بزرگشان کردم و مواظب‌شان بودم.

پدر بچه‌هایم مکانیک بود و در تعمیرگاه کار می‌کرد، مادرش و خانواده‌اش که بیماری داشتند و می‌آمدند، من آنها را به دکتر می‌بردم. در خانه من همیشه باز بود و به نظرم تمام این عوامل جمع شد و خداوند یک پاداش خوب به من داد.من به صورت اتفاق به فرمول سوسک‌کش رسیدم چون خداوند می‌خواست آن پاداش را که گفتم به من بدهد. مثل افسانه آن دخترک که زن بابایش او را می‌فرستد لب چاه آب بیاورد و او می‌افتد توی چاه و آنجا یک پیرزن می‌بیند که خانه و زندگی دارد، به پیرزن کمک می‌کند و خانه‌اش را آب و جارو و تر و تمیز می‌کند و وقتی که از چاه بیرون می‌آید، ماه پیشونی می‌شود. خدا پاداش ذاتم را داد.

اول دنبال ماده‌ای بودم که سوسک‌های خانه‌ی خودمان از بین برود. از هرچه که استفاده می‌کردیم، سوسک‌ها از بین نمی‌رفتند. ساکنان ساختمان ما از لحاظ مالی قوی نبودند با این حال حاضر شدیم کل ساختمان را یکی دوبار سم پاشی کنیم. ساختمان یکی دو روز بوی گند سم می‌داد ولی بعد از این یکی دو روز، باز سر وکله سوسک‌ها پیدا می‌شد. توی ذهنم بود که باید کاری انجام دهم و به صورت اتفاقی و با آزمون و خطا به ترکیبی رسیدم که سوسک‌ها را نابود می‌کرد. نه، بهتر است بگویم ترکیب من سوسک‌ها را امحا می‌کرد.


من هم از سر نیاز به فرمول خمیر سوسک رسیدم. شکل رسیدن به فرمول هم جالب بود. وقتی قورمه‌سبزی درست می‌کنید، یک نفر در آن آب غوره می‌ریزد، یکی آب‌لیمو، یکی اسفناج هم استفاده می‌کند و هرکس مطابق با ذائقه و سلیقه‌اش این قورمه سبزی را درست می‌کند. یک نفر هم هست که می‌گوید چطور می‌شود از همه اینها استفاده کنم. او تن نمی‌دهد به اینکه کاری را که همه انجام داده‌اند، انجام بدهد. اگر کسی تن به مزه معمول و متداول قورمه‌سبزی تن ندهد، به قورمه‌سبزی خیلی خوشمزه‌تری می‌رسد.

وقتی آن ماده را درست کردم و دیدم سوسک‌های خانه‌ام از بین رفت، نگفتم این خمیر مال خودم باشد. مدام این خمیر را می‌ساختم و به در و همسایه می‌دادم. به شاگردان کلاس صبحگاهی و معلم‌های مدرسه‌ای که کار می‌کردم هم دادم. هر کس می‌گفت خانه‌ام سوسک دارد، می‌گفتم من یک ماده درست کردم که سوسک‌ها را از بین می‌برد. یک شب در خانه‌مان صحبت شد، پدر بچه‌ها گفت می‌توانید با بچه‌های تیم کوهنوردی جمع شوید و این را در قوطی بریزید و بفروشید اما من همینطور درست می‌کردم و به متقاضیان می‌دادم. تا اینکه تقاضا آنقدر زیاد شد که من به این نتیجه رسیدم که باید سفارش بگیرم و تولید کنم.
وقتی دیدم باید سفارش بگیرم و تولید کنم، پیش یکی از اقوامم رفتم و ماجرا را گفتم. می‌دانستم باید از چیزی که وجود ندارد محفاظت کنم، به همین خاطر پیش ایشان رفتم. ایشان گفت اگر چنین چیزی باشد تو باید این اختراعت را ثبت کنی. بلافاصله به همراه ایشان، پیاده از خیابان حافظ به خیابان پارک شهر رفتیم که آن موقع اداره مالکیت‌های صنعتی در آنجا قرار داشت. حدود سال 76 و77 بود. او یک برگه گرفت و گفت تو باید فرمولاسیون اختراع خودت را در این برگه بنویسی، منتها باید طوری بنویسی که کسی چیزی نفهمد. خلاصه آنکه راه افتادم به دنبال تاییدیه گرفتن از مراجع قانونی. سرغ اداره کل نظارت بر مواد آشامیدنی و بهداشتی را گرفتم اما آنجا کسی به حرفم گوش نمی‌داد. یک نیروی غیبی به من گفت چرا به سراغ سازمان پژوهش‌ها نمی‌روی. آن‌هایی که روحشان درگیر بدی‌ها و پلیدی‌هاست، این نیروهای غیبی را باور ندارند اما من باور دارم. به نیروی درونم گوش کردم. قبلا صبح‌ها که برای ورزش به پارک می‌رفتم، آقای امام جمعه از برنامه‌ی صبح بخیر ایران به آن پارک می‌آمد و گزارش می‌‌گرفت. یک بار با من مصاحبه کرد و من راجع به از این شاخه به آن شاخه پریدن و همه کاره و هیچ کاره بودن حرف زده بودم. آن موقع منظورم پدر بچه هایم بود که فکر خوبی داشت اما نمی توانست فکر و ایده ی خودش را به درآمدزایی برساند. آنجا من گفته بودم چقدر خوب است که سازمان پژوهش‌ها به این جور افراد کمک کند.
تا یک نفر گفت سازمان پژوهش‌ها، گفتم کجاست؟ گفت، سر فرصت. من پنج طبقه را دویدم و پایین آمدم و به سازمان پژوهش‌ها رفتم. آنها این ماده را به پژوهشکده صنعت نفت دادند و یکی دو سال طول کشید تا توانستم تاییدیه گرفتم، گواهی نوآوری از سازمان پژوهش‌های علمی و صنعتی و گواهی غیر سمی بودن را. در آن گواهی نوشته شده بود : این خمیر بدون استفاده از سموم ساخته شده و برای انسان هم هیچ مسمومیتی ندارد.. من موفق شده بودم این خمیر را ثبت اختراع کنم. البته آن موقع اداره مالکیت‌های صنعتی خیلی در‌هم برهم بود و بعد از من، کارمند خود من هم رفت و به اسم پماد سوسک‌کش آن را ثبت کرد.

مربی‌گری و معلمی می‌کردم، خمیر سوسک‌کش را هم می‌ساختم و می‌فروختم. هر قوطی ششصد تومان. از همان اول اسمش را امحا ثبت کرده بودم چون یک بار استفاده از این خمیر باعث می‌شود که سوسک محو شود و حتی جنازه‌اش هم توی محیط نیافتد. این از مزیت‌های آن است چون از جنازه سوسک پروتئین مضری آزاد می‌شود. سوسک‌ها وقتی خمیر ما را می‌خورند یک حالت تشنگی به آنها دست می‌دهد و می‌روند توی راه‌آبها از بین می‌روند. اسم امحا یک اسم با مسما و خوب بود. البته آن را با راهنمایی پسر‌عمویم انتخاب کردم. موقعی که رفتم در شرکت گرافیک پرند در میدان فردوسی تا آقای احمد پوری لوگوی آن را طراحی کند، به پسر‌عمویم گفتم می‌خواهم این اسم را طراحی کنم. گفت طراحی نمی‌خواهد، یک سوسک‌ بکش و روی آن ضربدر بزن و بنویس امحا و بده ثبتش کنند. گفتم نه. وقتی رفتم طراحی کنم، به آقایی که آن را طراحی می‌کردگفتم: این لوگو را خیلی خوب طراحی کن، چون این اسم یک روزی اسم خیلی مهمی در ایران می‌شود. در خانه یک لگن داشتم که جنس آن از روی بود و توی آن لباس هشت نفر را می‌شستم و با همه‌ی این کارها و مسئولیت‌ها که داشتم در همین لگن خمیر امحا درست می‌کردم و توی تیوپ‌های آکواریم می‌ریختم و با دم‌باریک ته آن را می‌بستم و توی پلاستیک‌های که از پله‌های نوروز‌خان می‌خریدم، می‌ریختم. بروشور‌هایی هم درست می‌کردیم و کنار این خمیر‌ها می‌گذاشتیم. البته آن موقع دیگر در خانواده هم به من کمک می‌شد و آنها هم در پیشرفت ما تاثیر داشتند. من نمی‌خواهم بی‌انصاف باشم و بگویم همه کارها را خودم می‌کردم. همه به من کمک می‌کردند اما آن جایزه به من داده شده بود. آن موقع سازمان پژوهش‌ها به کسانی که این گواهی‌نامه را می‌گرفتند وام می‌داد. صندوق توسعه تکنولوژی به مخترعین، مبتکرین و مکتشفین وام می‌داد و من هم این وام را گرفتم. البته وامی که برای من بیست‌ویک میلیون تصویب شده بود، شد چهار میلیون. یک وام دیگر گرفتم با عنوان« طرح اعطای کمک‌های فنی و تکنولوژی» از وزارت صنایع که همیشه دعای‌شان می‌کنم. بدون بهره و بدون هیچ اذیت و آزاری این وام را به من دادند و من با قسط اول این وام توانستم در فیروزکوه سوله بخرم و کارم را گسترش بدهم. علی‌رغم آن‌که به من توصیه شده بود که شرکت نزنم، شرکت زدم و پدربچه‌هایم را هم پنجاه‌پنجاه شریک کردم اما بعدا مشکلاتی به وجود آمد که بماند. نزدیک بود دوباره صفر شوم اما خدایی که جایزه را به من داده بود، دوباره به من کمک کرد. دوباره از پستوی دفترم شروع کردم و البته این دفعه پول داشتم. رفتم یک هم‌زن خمیر نانوایی خریدم و آنجا شروع به کار کردم. لطف خدا به من این بود که آن موقع که اسم را ثبت می‌کردم، این اسم را به نام شرکت نکرده بودم. وقتی که به وزارت بهداشت می‌رفتم که مجوز بگیرم ‌نوشت: حسب ارائه مدارک و محصول توسط شکوه السادات هاشمی،‌ چون از سموم استفاده نشد، مشمول اخذ مجوزهای بهداشتی نیست. در بحبوهه مشکلات ما، وزارت بهداشت گفته بود که باید پروانه ساخت بگیرید و معلوم شده بود که این سوسک‌کش چقدر کارایی دارد. ما توانسته بودیم سوسک‌های همه جا را ریشه‌کن کنیم. دیده بودند کم‌کم داریم سوسک زندان‌ها، اداره‌ها، اداره‌های دولتی، بهزیستی‌ها که نمی‌توانستند معلولان را تکان بدهند و همینطور زندان‌ها را ریشه‌کن می‌کنیم، بنابراین گفتند باید مجوز بگیرید و مجوز را به کسی می‌دادند که اسم فرمول به نام او بود، یعنی شکوه السادات. در آذر سال 81 یک شرکت تازه به نام «توره شیمی پارس» را تاسیس کردم و دوباره بلند شدم. الان حدود پنجاه نفر پرسنل دارم. اول در ناحیه صنعتی حاجی‌آباد بودم و بعد در شهرک صنعتی ایوانکی یک کارخانه را خریدم و الان آنجا کار می‌کنم. کارخانه خوبی است. همه چیز را هم خوب و مکانیزه کردم.

در مورد تحصیلات عالیه خود ش می گوید :
بلاخره به آرزویم که درس خواندن بود، رسیدم. در رشته اقتصاد صنعتی درس خواندم و با معدل هفده و نیم قبول شدم. الان پیگیر هستم که در کارشناسی ارشد درس بخوانم. پارسال شرکت کردم، وقت نکرده بودم درس بخوانم، در چهار درس منفی زده بودم. امسال فقط در درس آمار منفی زدم. اما بالاخره قبول می‌شوم.


در مورد فعالیت های جدیدش می گوید :
از سال 87 دنبال یک کار محصولات غذایی هستم. در شهرک صنعتی عباس‌آباد کارخانه خریدم و در شرکت ریحان لیمو می‌خواهیم سالادهای آماده تولید کنیم. اسم برندش را هم ثبت کردم. دستگاههایی را از ایتالیا وارد کردم و به امید خدا همین روزها کارخانه‌اش راه می‌افتد. حسب لطف بی‌کران خداوند، به ما واژه قشنگ کارآفرین اطلاق می‌شود. از سال 78 و 79 که بحث کارآفرینی مطرح شد، از طرف دانشگاه امیرکبیر دعوت شدم و به همراه دکتر احمدپور دالیانی عضو هیات موسس و هیات مدیره خانه کارآفرینان ایران هستم.


ليست موفقيت‌ها
- كارآفرين منتخب مركز كارآفريني دانشگاه صنعتي اميركبير در سال 1382
- كارآفرين منتخب مركز كارآفريني دانشگاه تهران (جشنواره كسب و كار دانشجويان) در سال 1384
- كارآفرين برگزيده كشور در جشنواره شيخ بهايي در سال 1384
- كارآفرين برتر استاني در جشنواره كارآفريني وزارت كار و امور اجتماعي در سال 1386
- كارآفرين منتخب در جشنواره زنان صنعت و حرف در سال 1387
- كارآفرين منتخب جشنواره ملي نوآوري و شكوفايي در سال 1387

نوآوري‌ها
- مبتكر طرح توليد حشره‌كش هاي غيرسمي در ايران و جهان (چندين محصول)
- مبتكر طرح توليد نوين در صنايع غذايي به‌صورت پيش غذا، سالاد، دسر، چاشني و ... در شرايط توليد بلند‌مدت

ليستي از محصولات و فعاليت‌ها در چشم اندازهاي آتي:
شركت توره شيمي پارس علاوه بر توليد محصولات فعلي اقدام به توليد محصولات جديدتري نيز نموده است:
- خمير ريشه‌كن‌كننده سوسك با فرمولاسيون برتر (افنا)
- ژل مورچه‌كش (مات مور)
- طرح توليد مواد غذايي (پيش غذا، چاشني، سالاد و ...) در قالب شركت جديد صنايع غذايي ريحان و ليمو


برگرفته از مصاحبه های خانم شکوه السادات هاشمی با تلخیص و اضافات

 

شکوه السادات هاشمی مخترع سوسک کش امحا
انتشار : ۱۱ تیر ۱۳۹۶

مرضیه سنوئی محصل مدیرعامل شرکت داروسازی اکسیر گل سرخ


مرضیه سنوئی محصل مدیرعامل شرکت داروسازی اکسیر گل سرخ

مرضیه سنوئی محصل کارشناس شیمی است و در گروه کالایی صنایع غذایی فعالیت می کند و مدیرعامل شرکت داروسازی اکسیر گل سرخ است که در سال 1384 تاسیس شده است.

او عضو فعال انجمن گیاهان دارویی، عضو هیات مدیره کانون کارآفرینان کشور، عضو انجمن حمایت از حقوق مصرف کنندگان، عضو انجمن مدیران استان خراسان، عضو هیات مدیره کانون زنان بازرگان، عضو اتحادیه صادرکنندگان کشور و ... عضو شبکه ملی گیاهان دارویی، عضو و رییس هیات مدیره اتحادیه تولیدکنندگان داروهای گیاهی خراسان، عضو انجمن تولیدکنندگان داروهای گیاهی کشور و عضو انجمن توسعه و ترویج تولید و تجارت محصولات حلال است و دریافت گواهی عنوان واحد فناور برتر در پارک های علم و فناوری کشور، لوح تقدیر از استانداری خراسان رضوی، تاییدیه علمی از پژوهشکده، لوح تقدیر از اتاق بازرگانی به عنوان بانوی برتر صنعت، عنوان واحد نمونه از جهاد کشاورزی خراسان، عنوان واحد نمونه از اداره نظارت خراسان و چندین لوح و گواهینامه دیگر از جمله موفقیت های اوست.

مرضیه سنوئی محصل 66 ساله و مهندس شیمی و اهل مشهد مقدس است و در سال 84 و در سن 54 سالگی اقدام به راه‌اندازی شرکت دانش بنیان تولید و استاندارد‌سازی بین‌المللی اسانس‌ها، صمغ‌ها و داروهای گیاهی اولئورزین زعفران (برای اولین بار در جهان) و ادویه جات (اولین بار در ایران) کرده؛ شرکتی که 70 درصد کارکنان آن را زنان تشکیل می‌دهد.

مرضیه سنوئی محصل درباره گذشته خود اینگونه می‌گوید: سال‌ها در کارخانه‌های مختلف و صنعتی کار و در این محیط‌ها به وضوح مظلومیت زن را احساس کردم. از طرف دیگر من 3 دختر دارم و می‌خواستم کاری کنم که آن‌ها در چنین محیط‌هایی مشغول به کار نشوند و در محیط کاری‌ای که خود بنا می‌کنم آن‌ها را به‌کار بگیرم. از این رو بعد از بازنشستگی وقتی که 53 سالم بود، به فکر کارآفرینی افتادم و در سال 85 خواسته ام را عملی کردم و برای اینکه در کارم موفق شوم تصمیم گرفتم در کاری که تجربه دارم وارد شوم. از این رو با چند شریک، کار تولید گیاهان دارویی و اسانس‌ها را شروع کردم. شرکت مرضیه سنوئی ابتدا با تولید فرآورده‌های گیاهان دارویی شروع شد و به کارهای بزرگتر مانند تولید اسانس خوراکی، آرایشی و دارویی رسید، آن هم تولید اسانس با فاکتورهای بین المللی و از گیاهان درجه 2 و 3. شعار او در شرکت کمک به سلامت جامعه و در محصولات نیز شاداب زیستن است. سنوئی درباره کار شرکت خود می‌گوید: اسانس‌ها را به محلول در آب تبدیل کردیم که به عنوان طعم دهنده در لبنیات کاربرد دارد. اول عصاره‌های گیاهی را برای شرکت آرایشی و بهداشتی (شامپو، صابون، کرم و...) و بعد هم به تولید عصاره‌های روغنی رسیدیم که در تولید داروها نقش عمده‌ای دارند.
البته شرکت این کارآفرین برتر ملی با این تولیدات برجسته نشده بلکه آنچه کار او را برجسته کرده است، فرآوری زعفران (اولئورزین زعفران) است. او می‌افزاید: زعفران محصول مهمی در استان خراسان است، محصولی که همیشه به صورت خام عرضه می‌شود و ما در این فکر بودیم که محصولات زعفران خام صادر نشود، از این رو محصولی به صورت کپسول تولید کردیم. تولید فرآورده‌های باریجه از دیگر کارهای شرکت است. محصولی که خام نیست و هم ارزش افزوده دارد.
مرضیه سنوئی محصل درباره علت کارآفرینی در گیاهان دارویی می‌گوید: پدر من پزشک بود و در مطب به بیماران خود عمدتاً گیاهان دارویی تجویز می‌کرد و به مداوا از این طریق بیشتر اعتقاد داشت. من در کودکی که به مطب ایشان می‌رفتم بسیار با این صحنه‌ها مواجه می‌شدم و از این رو به این کار علاقه داشتم و در کارخانه‌های مواد غذایی و گیاهان دارویی مشغول به‌کار بودم، بنابر این تصمیم گرفتم بعد از بازنشستگی هم در این زمینه برای خود کار کنم.
محصولی پرفروش
در شرکت مرضیه سنوئی ماده طعم دهنده‌ای که از نعناع تهیه می‌شود، پرفروش‌ترین است. او می‌افزاید: البته ما معجونی نیز از کندر تهیه کرده ایم که برای تقویت حافظه و درمان آلزایمر استفاده می‌شود و فروش خوبی دارد. شرکت فروش خارجی هم دارد و سفارش‌های خارجی هم داریم که بیشتر در زمینه زعفران است.
نام شرکت از نظر کارآفرین مشهدی بین کارخانه‌ها و عموم شناخته شده است، ولی این شناخته شدن به راحتی میسر نشده و در این مسیر او و همکارانش با موانع و مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کرده‌اند تا این شناخت حاصل شود. «مرضیه سنوئی معتقد است چون در مدت اشتغال در کارخانه‌ها تجربه کافی درباره این کار اندوخته، توانسته سریعتر بر مشکلات غلبه و حتی تهدید‌ها را به فرصت تبدیل کند و به کار ادامه داده و موفق شود. او می‌گوید: در بحث موفقیت نباید یاری استان را در حمایت از ما نادیده گرفت. آن‌ها با شرکت ما در مجامع به رشد شرکت کمک کردند
صاحب شرکت گیاهان دارویی می‌گوید: همسر و دو دخترم خیلی مرا حمایت کردند. اکنون دخترانم در شرکت کارهای درآمدزایی را انجام می‌دهند و کمک می‌کنند. با همراهی آن‌ها بود که تا اینجا پیش آمدیم. یکی از دخترانم از مدیران ارشد شرکت است.

مرضیه سنوئی محصل مدیرعامل شرکت داروسازی اکسیر گل سرخ
انتشار : ۱۱ تیر ۱۳۹۶

پروفسور ریحانه سریری استاد بیوشیمی دانشگاه گیلان


پروفسور ریحانه سریری استاد بیوشیمی دانشگاه گیلان

پروفسور ریحانه سریری در سال 1332در شهر مشهد به دنیا آمد.تحصیلات ابتدایی را در طی سال های 44-1338 در دبستان آزرمی شهر مشهد طی کرد.پس از تحصیلات ابتدایی در طی سال های 50-1344 تحصیلات متوسطه را در دبیرستان آزرم شهر مقدس مشهد به پایان رسانید و در سال 1350 دیپیم رشته طبیعی را از آن مدرسه اخذ کرد. ریحانه سریری تحصیلات عالیه خود را در رشته شیمی دانشگاه فردوسی مشهد در سال 1350 شروع کرد و بعد از چهار سال در سال 1354 مدرک کارشناسی شیمی را از آن دانشگاه اخذ کرد.سپس در سال 1358 برای ادامه تحصیلات تکمیلی راهی کشور انگلستان گردید ودر دانشگاه آستون شهر بیرمنگام مشغول تحصیل گردید و در سال 1360 در رشته رشیمی گرایش بیو پلیمرها

از آن دانشگاه مدرک کارشناسی ارشد را اخذ کرد.ریحانه سریری بعد از کارشناسی ارشد در همان دانشگاه تحصیلات دکتری را ادامه و در سال 1374 دکتری بیوشیمی را از آن دانشگاه کسب کرد.

بعد از بازگشت به ایران در سال 1374 همکاری خود با دانشگاه گیلان در گروه شیمی با رتبه استادیاری را آغاز و بعد از دو سال به گروه زیست شناسی آن دانشگاه می پیوندد و در سال 1380 پایه دانشیاری و در سال 1384 استاد تمام می شود .

علاوه بر تدریس از جمله فعالیت های آموزشی پروفسور ریحانه سریری می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

راه اندازي دوره كارشناسي ارشد بيوشيمي در دانشگاه گيلان در سال 1377

راه اندازي دوره كارشناسي ارشد بيوشيمي در پردیس دانشگاه گیلان در سال 1390

راه اندازي دكتراي بيوشيمي در دانشگاه گیلان در سال 1383

راه اندازي دوره دکتری بيوشيمي در پردیس دانشگاه گیلان در سال 1392

تأليفات و تحقيقات:

مقالات علمي چاپ شده در مجلات بين المللي: 102 عنوان

مقالات ارائه شده به صورت سخنراني و يا پوستر در كنفرانس هاي ملي و يا بين المللي: 190 عنوان

مقالات چاپ شده در پروسيدينگ كنفرانس هاي ملي و يا بين المللي: 15 عنوان

پايان نامه هاي كارشناسي ارشد تحت سرپرستي: 81 عنوان

مشاور پايان نامه كارشناسي ارشد: 33 عنوان

كتب چاپ شده: 7 عنوان

زبان تخصصي شيمي

روش هاي شيمي فيزيك

لنزهاي تماسي

بيوشيمي پزشكي

700 آزمون زبان تخصصي شيمي و زيست شناسي

بيوشيمي ارشد تربيت بدني

فرهنگ مصور و جامع بيوشيمي

كتب در دست تهيه و يا چاپ: 10 عنوان

بيوشيمي اشك

روش هاي بيوشيمي و بيوفيزيك

بيوشيمي پروتئين ها و نوكلئيك اسيدها

طرح هاي تحقيقاتي تمام شده: 8 طرح

طرح هاي تحقيقاتي در دست انجام: 2 طرح

از افتخارات کسب شده توسط خانم سریری می توان به موارد ذیل اشاره کرد :

عضويت انجمن هاي بين المللي: 6 انجمن

عضويت انجمن هاي ملي: 7 انجمن

عضو هيئت تحريريه: دو مجله بین المللی آسیایی و 3 مجله بین المللی اروپایی

داور مجلات بين المللي: 8 مجله

داور مجلات ملي: يك مجله

عضو كميته چاپ مجلات بين المللي: دو مجله

جوايز در جشنواره ها و كنفرانس هاي ملي و بين المللي: 8 مورد

برگزيده علمي اولين جشنواره زنان نام آور ايران 1376 تهران

برگزيده به عنوان پژوهشگر برتر سال 1384 در استان گيلان

برگزيده به عنوان يكي از زنان علمي فرهيخته استان گيلان 1385

دبير كنفرانس هاي ملي و بين المللي: 3 بار

استاد نمونه سال 1391 دانشگاه گیلان

استاد نمونه سال 1395 دانشکده علوم

 برگرفته شده از صفحه شخصی دکتر سریری در سایت دانشگاه گیلان

پروفسور ریحانه سریری استاد بیوشیمی دانشگاه گیلان
انتشار : ۸ تیر ۱۳۹۶

http://kia-ir.ir

تهران - صندوق پستی 1474954578

با درس آموزی از موفقیت های دیگران مسیر موفقیت را هموارتر طی کنیم. کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به وب سایت راه موفق می باشد.

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما